هدایت شده از کوچهیِبیخیالی؛
چند تا زخم رو نادیده گرفتی، فقط برای اینکه چاقو تو دست اونی بود که دوسش داشتی...
@bikhially
شب اول محرم خیلی سنگین بود...
شاید چون شبِ مسلم بن عقیله..
انگار هنوز تنهایی و غربتش تو کوچههای کوفه احساس میشه...
خیلیا سالهاست میرن هیئت و مجلس آقا… اما هنوز اونجور که باید، آقا رو نفهمیدن…
محرم گفتنی نیست باید لمسش کنی...
محرم فقط یه مراسم عزاداری نیست… محرم یه نقطهست… یه شروع دوباره… یه تولد تازه برای دلهایی که از همه جا بریدن.
برای اوناییه که خستهن… دلشکستهن… کم آوردن… دیگه نمیدونن باید به کی پناه ببرن…
گناه کردن… زمین خوردن… تنها شدن…
طرد شدن… از همه فاصله گرفتن، حتی از خودشون…
اما یه در هست… که عجیبه…
میری دم درش… نه ازت اسم میپرسه…
نه گذشتهتو…نه اسم پدر و مادرتوو،نه اصل میخواد،نه شناسنامه،نه ضامن، نه اینکه کی بودی و چی کار کردی…
نه قضاوتت میکنه… نه پست میزنه… نه میگه چرا اینجوری شدی…
فقط یه چیز میخواد… اینکه بیای…
بگی: «من از همه بریدم… اومدم اینجا…»
همین که اومدی، کار شروع میشه…
کمکم دستتو میگیره… بیصدا آرومت میکنه… یه جوری بهت گرما میده که حتی خودت هم نمیفهمی کی عوض شدی…
خیلیا قبل از این مسیر، آدمهای دیگهای بودن… ولی تو دستگاه حسین، کمکم ساخته شدن… نه از اول کامل بودن، نه بینقص…
ولی موندن… و تغییر کردن…
بیا سمتش… لازم نیست همه چیزو بدونی… لازم نیست آماده باشی…
فقط کافیه دل بدی بهش…
پاشو برو هیئت، برو حسینیه… اگه حتی حس کردی با بقیه فرق داری، نترس… اون خودش بلده چطور دلتو به راه بیاره…
تینـاࢪ'نوشتـــ
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_smpiy4h&btn=احرار
محرم یاد چی یا کی میفتید...؟
(خودم میخوونم)