هنوز شوکهم از اتفاقاتی که ۱۸ و ۱۹ دی تو خیابونهای ایران قشنگم اتفاق افتاده..
حقیقتا هیچ کلمهی پیدا نمیکنم که حق مطلب رو ادا کنه
تا بگم که به نیروهای امنیتی ،نظامی و بسیجی و مردم بیگناه تو خیابون چی گذشته
صحنههایی رو شاهد بودم که حتی تو فیلمهای ترسناک هم جایگاهی ندارن...
فقط میتونم از مظلومیت بچههای امنیتی بگم..
بچههایی که با تموم مظلومیتشون،مردانه در برابر این وحوش خناس صفت ایستادن...
اینا اومده بودن ایران رو ویران کنن
به صغیر و کبیر ،پیر و جوان و زن و کودک رحم نمیکردن...
براشون مهم نبود مذهبی هستی یا غیر مذهبی..
طرفدار نظامی یا ضدنظام..
انگار همینکه ایرانی بودی براشون کافی بود تا کینه و عداوتشون رو نشون بدن...
خیلی حرف دارم
چیزایی دیدم
چیزایی شنیدم
که باید گفته بشه
ولی الان یکم خستم
چون تازه از راه رسیدم
مسافر بودم...
باشه فردا...
فردا هم روز خداست مگه نه؟!!
یه خداقوت بگم به همهی امنیتیها،
بچههای سپاهی،ارتشی،نظامی ،بسیجی و...
انصافا از جون و دل دارن مایه میذارن
دمتون گرم...
یه موردی که خودم شخصا شاهد بودم
این بود که شب ۱۸ دی ،
بعضیها که به عنوان معترض وارد خیابون
شده بودن با خانواده و زن و بچههاشون اومده بودن...
وقتی کار به تخریب رسید و به همه جا حمله میکردن و آتیش میزدن
یه سری ها که خودشون رو تو جمع اغتشاشگران دیده بودن
از این اوضاع شوکه شده بودن
ترسیدن ...
همون خانمی که تا چند دقیقه پیش بسیجی ها رو فحش میداد
یه دختر بچه ی حدودا ۳/۴ ساله همراش بود وقتی وحشیگری این اراذل و اوباش رو دید
التماس میکرد به یه بسیجی که دختر منو نجات بده...
بهار ۲ ساله
ملینا ۳ ساله
آنیلا ۸ ساله
به چه گناهی کشته شدن..؟!!
چه حالی دارن پدر و مادرشون؟
چی بهشون گذشته؟
جگرم خون میشه از این همه قساوت و
کوردلی و کورمغزی این خناسصفتان...