دورتادورِ زندگیات را با چیزهایِ زیبا پر کن؛
گرچه زندگی مملو از صحنههایِ تیره و خاکستریست؛
اما تو رنگینکمانش را قاب بگیرُ گوشهیِ دلت
نصب کن!
هرروز به آن خیره شو و لبخند بزن🌝✨️.
-مکتوبي برايِ تويي که ميخواني-
گفت" خاطرات را به قصدِ فراموشی نه؛
ولی برایِ به باد سپردن مرور کن. از خندهها و
سرمستیها تا اشکها و غمِ نبودنها..
باور کن این آدمها برایِ ماندن نیامدهاند!
اینها هرکدام روزی، ساعتی، دقیقهای، ثانیه و
لحظهای بانگِ فراموشی و رفتن میزنندُ بهسانِ
دانه برفی کوچک که بر زمین میبارد و در چشم
برهم زدنی آب میشود، محو میشوند.."
پس بدون که آدمی برایِ رفتن میاد، ازش انتظارِ
موندنِ همیشگی نداشته باش عزیزجان.!
تـینـٰار.
+شعر میخوانی باباجان؟!
تو چه دانی که پس هر نگه سادهیِ من؛
چه جنونی، چه نیازی، چه غمیست؟!
تـینـٰار.
تو چه دانی که پس هر نگه سادهیِ من؛ چه جنونی، چه نیازی، چه غمیست؟!
یا نگاه تو، که پر عصمت و ناز؛
بر من افتد، چه عذاب و ستمیست..
تـینـٰار.
یا نگاه تو، که پر عصمت و ناز؛ بر من افتد، چه عذاب و ستمیست..
دردم این نیست ولی
دردم این است که من بی تو دگر،
تـینـٰار.
دردم این نیست ولی دردم این است که من بی تو دگر،
از جهان دورم و بیخویشتنم..
پوپکم؛ آهوکم!
تا جنون فاصلهای نیست از اینجا که منم(:
-مکتوبي برايِ تويي که ميخواني-
گفت" زندگی پر از درد و سختیه، درست!
ولی چیزایِ قشنگش هم کم و ناچیز نیست؛
فقط ماها چون عادت داریم چیزایی که داریمُ
نادیده بگیریم، قشنگیارو هم نمیبینیم..
بخارِ چایی،نمنمِ بارون، دونههایِ برف، گرمایِ
دلچسبِ خونه، خنکایِ نسیمِ بهاری وَ وَ وَ..
اگه بخوام برات بشمارم تا چندین سال تموم
نمیشه که نمیشه(:"
پس زیباییهایِ اطرافت رو هم ببین عزیزجان.!
تـینـٰار.
گاه آنقدر غم، گریبانگیرت میشود که چارهای جز رفتن نمیبینی..
مهرت که به دلم افتاد با خود زمزمه کردم:
تمام شد دردها، آغوشی دارم که برای ِمن است..!
ولیکن هنگامی که رفتی، مغزم بر سر ِقلبم فریاد زد که:
دیوانه!
زندگی دروغِ تلخی بیش نیست؛ باور مکن . .