ای که امواجِ صدایت، صوتِ خوشِ باران را مانند است؛
دل از برایِ این فراقِ دیرینه، شوریده حال و
برایِ تجدیدِ دیدار، مشتاق است..
بیتو گویا از دروازهیِ شهر تا به پایِ آن
تکدرختِ دور، گردِ غم پاشیدهاند!
بیتو گویا هر دم این دل، ناخوش است؛
بیتو گویا من، مردابی بیماهیام..
رادیـو تـینـٰار.mp3
زمان:
حجم:
3.9M
" چقدر زود.. "
| به قلم وَ نوايِ وارش |
‹ رادیو تـینـٰار! ›
هدایت شده از اتاقِزیرشیروونی .
امسالم گذشت ...
اما مهم اینه که کی باهات موند و تنهات نزاشت .
کی تو سختیا پیشت موند و پا به پات اشک ریخت و اذیت شد .
با کی خندیدی ، حسرتِ داشتنِ کی تو دلت موند .
آره ،مهم اینه وگرنه که در هر حال " این نیز بگذرد " .
پنجره را بگشا؛ گویی بهار طبل به دست آمده. گویی شکوفهها در صدد
شکوفاشدناند!
سبزهها در انتظارِ گرما برایِ جوانه زدنُ من؛ در انتظارِ حال و احوالی به
دور از آشفتگیُ پريشاني برایِ مردُمَم! برایِ آشنایانُ غریبهها، برایِ تو، شما، ما(:
لبخند بزن، تورا به همین آفتابِ پنهانشدهیِ پشتِ پنجره قسم،
لبخند بزنُ دریغ مکن از همگان دیدنِ لبخندت را!
من آن ابلهِ سادهلوحی نیستم که به گُمانِ بقیه، بیخود و بیجهت ،
دلخوش است به آنچه نیست؛ نه!
من دلخوشم به آنچه میآید، من فقط به آمدنِ دوبارهیِ بهار، سرسبزی،
گلهایِ کوچکِ آویزشده بر درختان وَ وَ وَ.. دلخوش کردهام.
ولیکن من تماماََ سخنم از بابتِ آمدنِ بهار نیست؛
میدانی دیگر؟!
آری، پس پنجره را بگشا؛
نفسی تازه کنُ به استقبالِ عمو نوروزُ حاجی فیروز برو(:
شاید تحفههایِ عزیزی پشتِ پنجره باشند💚!
عیدت مبارک عزیزی که این مکتوبه رو خوندی؛ تبسم فراموشت نشود🌿(((:
عزیزِ هجراندیدهام؛ من برایِ تو همیشه با لیوانی
چای، در آسودهترین حالت ممکن، در آستانهی
در ایستادهام و به استقبالت آمدهام!
میدانی چه نیاز است؟!
تجدید دیدار و بس..(:
هدایت شده از مــســتغــرقِ خــیــال
بغلم کن بزار یادم بره یه انسانِ غمگین و خستهم.
من، اینجا، درست همینجا، جلویِ پایت زانو زدهام.
همینجا میگویم که مرو، میگویم که رفتن
چیزی را از پیش نمیبرد..
ولیکن تو، دورتر از من، کنارِ همان تکدرختِ پر
خاطرهمان، ایستادهای و دم از رفتن میزنی..
تا کی فراق و دوری؟ تا به کجا رفتنُ نرسیدن؟!