eitaa logo
تـینـٰار.
479 دنبال‌کننده
170 عکس
34 ویدیو
0 فایل
'جایي دور از انسان‌ها، بر سرِ دوراهي، حواليِ آشفتگي‌ها و دردها در انتظارِ چیستم؟.' ↲تـینـٰار؟ تنهايي، تنها و یا تنِ یار! ↲من؟ پاسخگويِ شما در آشفتگی و پريشاني • متن‌ها، چکیده‌ای از قلمِ وارش‌اند، کپی؟‌هرگز..
مشاهده در ایتا
دانلود
با چشم‌های تر می‌نویسیم باباجان؛ از غم و درد، از بی‌وفایی آدم‌ها و از گذرِ هولناکِ عمر گله داریم ولیک، گله‌ها را بر دوش گذاشته‌ایم. بر دوش گذاشته‌ایم و به سمتِ ناکجاآباد می‌رویم؛ می‌رویم تا به متروکه‌ای برسیم، می‌رویم تا به جایی دور از آدم‌ها برسیم و آن‌وقت، کوله‌بارمان را به آتش بکشیم! آری، همان‌جایی که هست، پشتِ دوشمان. همان‌جا به آتش بکشیم و خود نیز در میانه‌‌ی آتش و دودش، خاکستر شویم. آخر می‌دانی باباجان، ما خاکستر شدیم، ما در این دنیایِ فانی، خاکستر شدیم و حآل نیز، فقط جایِ خالیِ تصویرمان بر این دیوار، چشمک می‌زند! باید تصویری از خاکسترمان باشد، تا بر دلِ دیوارِ این دنیا بگذاریم. بگذاریم تا از بابتِ رفتنمان، خیالش راحت شود و نفسی از سرِ آسودگی بکشد..! مردمانش نیز.
او بمرد و بیمار، بزیست!
هدایت شده از قـرارگـاه
علی را ضربتی کاری نمی‌شد گمانم ابن ملجم یاعلی گفت . .
ما خستگانیم؛ خسته از اندیشیدن، یادآوری و بازگشت‌ها.
هدایت شده از -آیــ𓂆ـه-
وقتی بارها بودیم و دیده نشدیم ؛ حرف زدیم و شنیده نشدیم ؛ چای ریختیم و تنهایی خوردیم ؛ فیلم دیدیم و تنهایی خندیدیم ؛ بغض کردیم و تنهایی اشک ریختیم .. و از یک جایی به بعد ، ما کسانی را داشتیم که دوستشان نداشتیم !
با فکر کردن به تو، دیگر سخن‌گفتن آسان نیست؛ به‌سانِ جابه‌جاکردنِ کوه، دشوار و عمیق، به نظر می‌رسد، آخر می‌دانی؟ می‌گویند درد آدمی را لال می‌کند و مهرِ سکوت بر لبانش می‌زند. تو درد بوده‌ای و هستی، حتی شاید درد باقی خواهی ماند، کسی چه می‌داند؟ ولیکن خواستم در این مکتوبه‌یِ کوتاه، گفته باشم که تو دردی و درد خواهی ماند؛ اما دلِ ساده‌ی من تو را رها نکرده و نخواهد کرد.. دل هنوز بر عهدی‌ پایبند‌ است که با چشمانت بست؛ عهد بر فراموش‌نکردن و فراموش نشدن؛ از بابتِ عهدِ نخست اطمینان دارم، ولیک.. فراموش‌ شده‌ام؛ در قعرِ چاهِ مخوفِ فراموشی‌ام!
_
‹ذوق شعرم را کجا بردی که بعد از رفتنت؛ عشق و شعر و دفتر و خودکارم آرامم نکرد؟› _نجمه‌زارع
و چه دوست‌داشتن‌هایی که از آن‌ها دست کشیدیم!.
هدایت شده از - مُعیـنـا -
مرگِ‌من‌حادثه‌تلخُ‌غم‌انگیزی‌نیست فقط‌از‌جمع‌شما‌رفته‌کسی،چیزی‌نیست ؛
چشمانت کتیبه‌یِ حک‌شده بر طاقچه‌یِ دلم شد و تو، بی‌خبرترینی.