eitaa logo
تـینـٰار.
479 دنبال‌کننده
170 عکس
34 ویدیو
0 فایل
'جایي دور از انسان‌ها، بر سرِ دوراهي، حواليِ آشفتگي‌ها و دردها در انتظارِ چیستم؟.' ↲تـینـٰار؟ تنهايي، تنها و یا تنِ یار! ↲من؟ پاسخگويِ شما در آشفتگی و پريشاني • متن‌ها، چکیده‌ای از قلمِ وارش‌اند، کپی؟‌هرگز..
مشاهده در ایتا
دانلود
ما خستگانیم؛ خسته از اندیشیدن، یادآوری و بازگشت‌ها.
هدایت شده از -آیــ𓂆ـه-
وقتی بارها بودیم و دیده نشدیم ؛ حرف زدیم و شنیده نشدیم ؛ چای ریختیم و تنهایی خوردیم ؛ فیلم دیدیم و تنهایی خندیدیم ؛ بغض کردیم و تنهایی اشک ریختیم .. و از یک جایی به بعد ، ما کسانی را داشتیم که دوستشان نداشتیم !
با فکر کردن به تو، دیگر سخن‌گفتن آسان نیست؛ به‌سانِ جابه‌جاکردنِ کوه، دشوار و عمیق، به نظر می‌رسد، آخر می‌دانی؟ می‌گویند درد آدمی را لال می‌کند و مهرِ سکوت بر لبانش می‌زند. تو درد بوده‌ای و هستی، حتی شاید درد باقی خواهی ماند، کسی چه می‌داند؟ ولیکن خواستم در این مکتوبه‌یِ کوتاه، گفته باشم که تو دردی و درد خواهی ماند؛ اما دلِ ساده‌ی من تو را رها نکرده و نخواهد کرد.. دل هنوز بر عهدی‌ پایبند‌ است که با چشمانت بست؛ عهد بر فراموش‌نکردن و فراموش نشدن؛ از بابتِ عهدِ نخست اطمینان دارم، ولیک.. فراموش‌ شده‌ام؛ در قعرِ چاهِ مخوفِ فراموشی‌ام!
_
‹ذوق شعرم را کجا بردی که بعد از رفتنت؛ عشق و شعر و دفتر و خودکارم آرامم نکرد؟› _نجمه‌زارع
و چه دوست‌داشتن‌هایی که از آن‌ها دست کشیدیم!.
هدایت شده از - مُعیـنـا -
مرگِ‌من‌حادثه‌تلخُ‌غم‌انگیزی‌نیست فقط‌از‌جمع‌شما‌رفته‌کسی،چیزی‌نیست ؛
چشمانت کتیبه‌یِ حک‌شده بر طاقچه‌یِ دلم شد و تو، بی‌خبرترینی.
درود و روشنایی؛ این مکتوبه از تـینـٰار به دستتان رسیده! [تقدیمی در راه است💘💁🏻‍♀️] _شما؟ این پیام رو در چنلتون فوروارد کنید؛ بعد لینکِ چنلتون رو اینجا برایِ من ارسال کنید. _بنده؟ عکسِ مکانی رو بر اساسِ وایبتون به عنوانِ محلِ اولین دیدارتون با یار+تکه‌ای از موزیکِ زیبایی رو (به صورت تکست) براتون پست خواهم کرد🤝🏻🌚. "ظرفیت: ۲۰ چنل" امضاء: وارِش. ایگنور؟[عملِ ناپسندانه!]
کنار پنجره و دست بر لبه‌ی پنجره نهاده بودم و خیره به سقوط دلیرانه‌ی قطرات اشک از مژگان آسمان؛ شاید هم آنچنان سقوط شجاعانه‌ای نبود؛ شاید این قطرات نیز از ترسِ چیزی یا تکرارِ دوباره‌ی اتفاقی و یا حتی،از درد و غم سقوط را انتخاب کرده‌اند. حتی می‌توانند از شوقِ دیدارِ یار، این‌چنین شتابان پایین آیند. آری، می‌تواند همین باشد وگرنه دلیل اینهمه تعجیل و پیشی‌گرفتن از یکدیگر برای پایین‌آمدن چه می‌تواند باشد؟ آسمان هم به ستوه آمده و از مژگانش، از ابرهای باران‌خیزش کمک گرفته تا بلکه کم شود از سردیِ دل و گرفتگی روحش‌. در این دنیای فانی و گذرا؛ همه خسته‌اند. یکی ز دلتنگی خسته‌ است و دیگری ز انتظار؛ یکی از دوست داشتن دست کشیده و خسته‌ی راهِ عاشقی‌ست! دیگری مسیری را طی کرده که در آن جز نابودیِ خود، چیزی نیافته، با زانوان ِزخمی بر روی زمین نشسته و در انتظار سایه‌ی تاریکِ مرگ، روزگار می‌گذراند! رهگذرِ مسکوت، در دلتنگی دست و پا می‌زند و خبری از دیارِ عاشقان نیست. "گویا در شهر، غبارِ غم پاشیده‌اند"