سلام.
بالاخره امروز، ۲۹ اسفند، دست به قلم شدم تا بنویسم و گلایهها کنم از این سالِ منحوس.
این سالِ منحوسی که روحم را در قفسِ خآکها محبوس کرد و عزیزانم را ز میانِ دستانم ربود.
همین سالی که از دستدادنها را نشانم داد و غمها و داغها بر دلم بر جای گذاشت.
مهربان نبودی؛ حداقل با من مهربان نبودی، نامهربان و سنگدل؛ غمآلود و خشن..
اما؛ اکنون خشنودم که در حالِ رفتنی.
خشنودم که چمدان بستهای و با سرمایِ زمستان میروی؛ ایکاش که جادویِ نحسیِ خود را همراه ببری تا زبانم لال؛ به سالِ جدید، سرایت نکند.
خدا به همراهت.
_از پایانِ ۱۴۰۳.
قشنگی هم داشت؛ اما غمش پررنگتر بود، خیلی زیاد!
مشهد رفتنم؛ دیدنِ عزیزِ مجازیم و در آغوش گرفتنش؛ سوپرایزِ تولدم؛ قبول شدن تو تستِ گویندگی و گذروندن دورهش و و و
اما غمهایِ سنگینی داشت.
بههرحال، ما فقط شاهدِ گذرِ ایامیم و بس.
این نیز بگذرد..
ساعاتِ پایانیِ ۱۴۰۳ و تحویل سال و ساعاتِ آغازِ سال ۱۴۰۴؛ از کنارِ گنبدِ فیروزهای بقیهالله، آقا اباصالح مهدی(عج)، مسجدِ مقدس جمکران.
به یاد چنلهای: آواز قو، رویش، مشکی غمرنگ، وهمنامه، گیلاسخانوم، اندر احوالات یک بابونه، کوچه بیخیالی، وصف آسمان چشمانش، AYYEH، آندیا، تیرهترین آبی، اندوه پرست، شرقی غمگین و تمامیِ اعضایِ خانوادهی تـینـٰار!
[عذرخواهم اگه کسی جا موند💘]
و همهی دوستانم که نام بردنشون کارِ آسونی نیست، اما یادشون برام پررنگه!💘
با آرزویِ بهترینها، برایِ سالِ جدید🌝
_عیدتون مبارک.
تـینـٰار.
پنجره را بگشا؛ گویی بهار طبل به دست آمده. گویی شکوفهها در صدد شکوفاشدناند! سبزهها در انتظارِ گر
"مجدد عیدتون مبارکا باشه اهالیِ تـینـٰار🌝💘"
این حوالی، جایِ خالیِ تو غوغا به پا کرده.
حوالیِ تو، من جایی داشتهام تا غوغا به پا کند؟
تـینـٰار.
این حوالی، جایِ خالیِ تو غوغا به پا کرده. حوالیِ تو، من جایی داشتهام تا غوغا به پا کند؟
در حوالی من؟ خبری از رایحه عطر تو نیست محرم دیگری شدم به دنبال چه میگردی؟ :)