eitaa logo
تـینـٰار.
479 دنبال‌کننده
170 عکس
34 ویدیو
0 فایل
'جایي دور از انسان‌ها، بر سرِ دوراهي، حواليِ آشفتگي‌ها و دردها در انتظارِ چیستم؟.' ↲تـینـٰار؟ تنهايي، تنها و یا تنِ یار! ↲من؟ پاسخگويِ شما در آشفتگی و پريشاني • متن‌ها، چکیده‌ای از قلمِ وارش‌اند، کپی؟‌هرگز..
مشاهده در ایتا
دانلود
حاضرم پایِ سرِ تو، سرِ خود را بدهم! جای پیراهنِ تو، معجرِ خود را بدهم سرِ بابای من و خِشت؟ محال است عمه! عمه بگذار که اول، پرِ خود را بدهم.. پهن کن تا که سرِ خار نگیرد به لبش؛ کم اگر بود پرِ دیگر خود را بدهم. مویِ من سوخته و مویِ پدر سوخته‌تر حاضرم پایِ همین سر، سرِ خود را بدهم.. دید ما تشنه‌یِ آبیم، خودش آب نخورد! خواست تا دیده‌یِ آب‌آور خود را بدهم به دلم آمده یک وقت خجالت نکشم؛ پایِ لطفش نفسِ آخرِ خود را بدهم.
www.ziaossalehin.ir | ضیاءالصالحین014-K.S-saday-englab-brazjan-www.ziaossalehin.ir-mehmane-roghaye.mp3
زمان: حجم: 4.7M
می‌بينم هرشب از دلتنگی، خوابِ بابا.. شبِ سومِ محرم‌الحرام.
به خانه نگریست. نه؛ این دیوارهایِ پرغبار، آن دیوارهایی نیستند که با قاب عکس‌هایش مزین شده بودند. این در و پنجره‌ی خفقان‌آورِ آهنین، این گل‌هایِ پژمرده‌ی رنگ و رو رفته، حتی این قالیچه هم، همانی نیست که قبلا بود. قبلا.. وقتی او بود را می‌گفت. او که بود، همه چیزِ خانه و کاشانه متفاوت بود؛ او که بود، قطره‌های قرمزرنگ رویِ زمین نبودند. او که بود، خرده‌شیشه‌ها رویِ زمین، پخش و پلا نبودند؛ او که بود خانه بویِ خآک نمی‌داد. بارِ دیگر به خانه نگریست.. -شاید قسمتِ یکم.
هدایت شده از پچ‌پچِ‌وارش.
بچها نمی‌دونم تجربه‌ش کردین یا نه؛ ولی این خیلی بده که یهو کیلو کیلو غم می‌ریزه تو دلتون و نمی‌تونید کاری کنید. حتی نمی‌دونید از کجا اومدن.
__
۱۴۰۳/۴/۲۶ | شب، شبِ عاشورایِ حسین‹؏› بود. دل‌نگرانی برایِ احوالِ عزیزی که بر رویِ تختِ بیمارستان آرمیده بود و بینِ مرگ و زندگی، در تقلا بود. اشک‌هایی که همچون قطراتِ باران، از برایِ غمِ حسین‹؏› جاری می‌شد یا برایِ احوالِ عزیز.. خروار خروار غم و غصه، امیدِ به بهبودش.. چندساعت پیش از مجلسِ عزا، به دیدارش رفته بودم؛ نفس می‌کشید، بوسه بر دستانش کاشتم.. صبحِ عاشورا، با صدایِ گریه از خواب پریدم؛ اشک‌های مادر، حالِ مشوشِ او، شوک، شوک، شوک.. به خانه‌شان رفتیم، صدایِ گریه، فریاد، جیغ. غمِ از دست‌دادن؛ غم، غم، غم. و حالا؟ عاشورایِ دیگری از راه رسید؛ عاشورایی که او نیست که در موکب، از عاشقانِ اباعبدالله پذیرایی کند، او نیست که نوه‌هایش را زیر پر و بال بگیرد و به فکرشان باشد. او نیست؛ اولین عاشورایِ بی‌تو...
تسلیتِ عاشورا گویم یا غمِ فراق از عزیزَم را؟