گاهی وقتا منتظر میمونی؛ با خودت میگی "درست میشه!"
میگی "یا اخلاق اونا عوض میشه یا من."
منتظر میمونی؛ منتظر میمونی؛ دردا رو تحمل میکنی.
گاهی وقتا هم دست از انتظار میکشی؛ میگی "نه، هیچی درست نمیشه. فقط باید برم! باید همهچی رو رها کنم و برم!"
اینبار منتظرِ این میمونی تا بزرگ شی تا بتونی بری.
منتظر میمونی؛ منتظر میمونی؛ بعد میبینی نه. نمیشه.
راهِ فراری نیست.
بعد با خودت میگی "شاید یه نجاتدهنده بیاد تو زندگیم؛ پس منتظرِ اون میمونم."
باز منتظر میمونی؛ منتظر میمونی..
یهو یه جایی به خودت میای میبینی وای؛ کلِ زندگیت شد انتظار.
درست نمیشه؛ راهِ فراری نیست؛ هیچکس نیست؛ خودتی و خودت.
اونوقته که میشینی یه گوشه و زل میزنی به زندگیت.
هدایت شده از - دلدادھ مٺحول -
آدمها میپرسن خوبی؟ و از قول هلالی جغتایی میخوام تایپ کنم که:
"صبر اندک را بگویم، یا غم بسیار را؟" و بعد هم از صبر اندک بگم و هم از غم بسیار. ولی خب. اکتفا میکنم به خوبم و خانواده خوبن و شما و عیالِ خونهتون چطورید. ناجالب و ناواقِعی.
این روزا، از خواب بیدار میشم و سلام میکنم. صبح بخیر میگم، صبحانه نمیخورم و مشغول روزمرگی میشم.
کتاب میخونم و با این مستطیلِ نوری مشغولم، ظرف میشورم، غذا میخورم، با دوستام صحبت میکنم، با خانواده هم همینطور؛ صحبت میکنم و میخندم؛ باشگاه میرم. حرفها میشنوم و سکوت میکنم.
در نهایتِ روز هم شب بخیر میگم و میرم توی اتاق.
در رو میبندم، بعد پشتِ در سُر میخورم و میشینم. و حالا اشکهام روونهی صورتم میشن.
کاش این روزهایِ "نادوستداشتنی" هرچه زودتر بگذرن و تموم شن.
درود و نور.
در جوار حرم مطهر شآهِ خراسان، آقا علیبنموسیالرضا‹؏›، به یاد و دعاگویِ چنلهای:
آذر _ مشکیغمرنگ _ کندهیسبز _ کشتارگاه _ رویش _ گیلهگل _ خانهیدوست _ کلبهی چوبی _ بیگانه _ معشوقهیآفتابگردان _ شوکا _ تلما _ آنچه بر فنیا میگذرد _ چایخونه نازنین _ آیه _ منیب _ اندوهپرست _ دستهایآبی _ راوی میگوید _ قوی _ کنج چیکآ _ تیبگباعصارهیپونه _ بوم تنهایی + تمامیِ عزیزانی که اسم چنلشون اینجا و به خاطرِ حواس من ذکر نشد.
و تکبهتکِ اهآلیِ تـینـٰار💗