ژانوس ؛
-After all this time? +Always
«شاید اسنیپ تازه در را بسته بود» still gets me
ژان والژان بابت این که برای سیر کردن بچههای خواهرش یه قرص نون دزدیده ۱۵ سال میره زندان. بعد که آزاد میشه، شهردار میشه یه شهر رو آباد میکنه و بعدش با این که اون شهر به خاطرش داشته پیشرفت میکرده دوباره خودش رو تسلیم زندان میکنه چون نمیخواسته یه بیگناه به جاش زندانی بشه؛
بعد از زندان فرار میکنه که کوزت رو نجات بده و یه زندگی عالی رو براش فراهم میکنه اما بهخاطر این که از زندان فرار کرده تا آخر عمرش عذاب وجدان میکشه و تا آخرین لحظات خودش رو از هرچیزی که توی زندگیش میتونسته داشته باشه (غذای عادی، بخاری و هوای گرم) محروم میکنه.