چون دوستم تصمیم گرفت به میشا بگه بروکعلی (میشا درمورد بروکلی شعر نوشته بود و دوستم وسط خیابون داشت قاه قاه به بختم میخندید) و چون باهاش یاد موقعی که جنگ بود و کسایی که درس نمیخوندن کنار اکانتشون بروکلی میذاشتن میفتم
بچهها درسته که سخته
ولی زنده باد شلوغ بودن. زنده باد زبان خوندن کنار دانشگاه. زنده باد استادی که جلسه اول سه تا پروژه میده. زنده باد شهرام حقیقت دوست.