در سوگِ معصومیتِ سوخته؛ از خاکِ میناب تا آسمانِ بیکران
در پهنهی خاکِ میناب، جایی که بوی نمک و دریا با عطرِخونِ پاک ممتزج شده، قصهای هست که اشک، در برابر عظمتش سکوت میکند. قصهای از آن زمان که مرز میانِ زمین و آسمان، با فریادِ تکبیر و خونِ کودکان گشوده شد.بوی خون زمین و زمان را فرا گرفته .....
ما از آن جانی میگوییم که هنوز در آستانهی شکفتن بود؛ از آن معصومیتی که پیش از آنکه معنای تلخِ جنگ را بداند، تنها معنای زیستن را در بازیهای سادهء پیشدبستانی و دبستان میجست. اما سرنوشت، قلم خود را با خونِ بیگناهان نوشت. "مدرسه شجره طیبه" که روزگاری پناهگاهِ خندههای کودکانه بود، به یک میدانِ رفاقت با مرگ بدل شد.دختر و پسر، از پیشدبستانی تا دبستان، همگی در یک سوگِ مشترک غرق شدند. آسمانِ میناب، در آن روز، سیاهتر از هر شبِ تاریکی بود؛ چون چشمهای بیگناهِ کودکان، که پیش از آنکه رویا ببافند، به خاکِ سوخته فرو رفتند.
اما در میان این همه سوگ، نامی هست که با هر بار ذکر شدنش، جان به لرزه میافتد و دل، برای یافتنِ او بیقرار میماند...
«ماکان نصیری»
ای ماکان! ای که کالبدت در میانهی این همه هیاهو، در میانِ خاک و آتش گم شد. تو نه تنها جان، که حتی ردی از خود بر زمین باقی نگذاشتی تا خاک بر آن بیاراییم. کجایی؟ آیا در میانِ ذراتِ غبارِ میناب پنهان شدهای یا به آسمانِ بیکران پیوستهای؟
چه دردِ عجیبی است که کسی را در سوگ بنشینیم که حتی پیکرِ بیقرارش را برای بوسیدنِ خاک، نیافتیم! تو به جای آنکه در آرامشِ خاک استراحت کنی، در میانهی میانهها ماندی؛ نه کاملاً در زمین و نه کاملاً در آسمان. تو همان "گمشدهی ابدی" هستی که هر بار نامت را میبرند، انگار در میانهی تاریکی، نوری از فقدانِ تو چشمها را میزند. بدنت را نیافتند، اما ردِ پایت را در هر ضربانِ قلبِ مادرانی که هنوز منتظرند، و در هر قطره اشکی که برای "شجره طیبه" میریزند، میتوان یافت.
ماکان، تو تنها یک شهید نیستی؛ تو همان "حقیقتِ گمشدهی" این خاک هستی که برای رسیدن به مقامِ بینهایت، از کالبدِ مادی خویش گذشتی. تو در تاریکترین لحظاتِ تاریخدبه ما آموختی که گاهی نبودنِ جسم، از حضورِ پررنگِ آن بسیار باشکوهتر است.
خداوند، آن جانی را که در میانهی خاک و آسمان معلق ماند، در پهنهی نور و بیکرانگیِ خودش پناه دهد. ای شهیدی که پیکرت را نیافتیم، اما روایتت را در تار و پودِ جانمان حک کردیم.
L.u.a.F.pkh
والیبال نشسته خیلی جالبه
همه نشستن و بازی میکنن
یهو وقت استراحت میگیرن همشون بلند میشن روی پاهاشون راه میرن😂💔
•|Tra Le right~در میان سطر ها |•
دوست دارم بابامو بیارم تو دیلیم🙏🏻 اول بهشون بگم بعد بیارمشون شاید ادمینم کردمشون مامانمم ادمین میکن
😂😍سلام بابا
سلام مامان
با حضور افتخاری مادر و پدر بنده😍
•|Tra Le right~در میان سطر ها |•
اگه سر خودمو بزنم تو دیوار چی میشه؟!
رندوم ترین پیاما😂
https://abzarek.ir/service-p/lovely1/2881882
😔😂بدید ببینم چقدر من و میشناسید
-2147483648_-222691.jpg
حجم:
10.9K
😂 سبحان الله 😂
حالا عروسم یه چیزی