هدایت شده از - 𝗖𝖺𝗋𝗮𝖼𝖺𝗹
غزل غزل بنویسم من از دو چشم سیاهت ،
که برده ای دل و دین را به ناز و طرزنگاهت .
هدایت شده از - 𝗖𝖺𝗋𝗮𝖼𝖺𝗹
هوش دارد ولی از دیده نهانش کرده ،
خنگ بازی نمک دلبری معشوق است .
هدایت شده از - 𝗖𝖺𝗋𝗮𝖼𝖺𝗹
من دیگه سمتت نمیام ، توام دیگه برنمیگردی ولی این شهر ما را قطعا یه جایی چشم تو چشم خواهد کرد .
هدایت شده از آبنبات سیاه
عزیزم، من هیچوقت توی اون کافههای خلوت و بارونی منتظر رسیدنت نشستم، ما اصلاً توی دنیای واقعی وجود نداشتیم اما هر بار که آهنگهای لانا دلری توی گوشم میپیچید بیاختیار تو رو توی خیالاتم تصور میکردم انگار ما یه قصهی نصفهنیمه بودیم که فقط توی پاییز ذهنم با هم قدم میزدیم.