ای عشق قسم به موی سیاهت که اگر ترکم کنی میمیرم
اگه مرا فراموش کنی دیوانه میشوم ولی به عشقت قسم که میبخشم تو را.
تو زیبا تر از آن هستی که در این دنیا آدم باشی
_افکار
فکر کردم بعد از رفتنش اینکه شبیه او شوم باعث میشود کمی قلبم آرام بگیرد .
اما عجیبش آن بود که فهمیدم او هم دیگر مثل خودش رفتار نمیکند. او شروع به انجام کار هایی کرد که قبلا هرگز نمیخواست انجامشان دهد . اما آن کار هارا منه قبلی انجام میداد...
بگو جانم بگو عمرم ،
بگو از رنگِ احساست.
چه نَقشی میزنی آینده را در لوح افکارت؟
بگو جانم از آن رویایِ شیرینت!
یقین دارم که رویاهای تو زیبا و انسانیست.
دوچشمم و خیس و بغضی در گلو دارم؛ گِره بسته!
رهایی را نمی بینم،
نه آه و ناله و هِق هِق نه فریادی!
امان از درد خاموشی که در جان و تَنت
پنهان به پشتِ آن تبسم های طناز است.
_افکار
همیشه آدم ها با احساسات آدم های دیگه رو ناراحت میکنن و سعی میکنن با کلمات جبران کنن.)
آخر سر آنقدر آدم های دورم میزنن تو ذوقم که تبدیل میشم به سنگ
لطفا من دارن از جون و دلم براتون یه چیزی رو تعریف میکنم یا خواهش میکنم اگه سرد جواب بدین برام بی ارزش میشه
_افکار