از دیشب تاحالا بد جور حس ازدواج دارم!
معلوم نیست تو این شبا چند نفر منو از خدا خواستن
تنها جایی که بابام مسئولیتمو قبول کرد صف نذری بود
که گفت اینم پسرمه غذاشو بدید به من
با دير سين كردن و جواب ندادن پيام احساس غرور پيدا ميكنيد؟! خب آفرين شما يه گلادياتور سوار بر اژدهاى بالداريد
رو ریل قطار ولو میشید عکس میگیرید؟
میدونستید خروجی توالتهای قطار به هیچ جا وصل نیست؟😂
خوشم نمیاد صمیمت های از دست رفته رو زنده کنم.مثل غذای سرد مونده تو یخچال دیگه مزه نمیده.