eitaa logo
Tweety
58هزار دنبال‌کننده
9.5هزار عکس
184 ویدیو
0 فایل
بسم‌رب تا دندون داری بخند،خنده به لبات میاد بمون پلو گذاشتم. ارتباط: @iMersad | تبلیغات: @Delta_ads
مشاهده در ایتا
دانلود
ولی من تحقیق کردم پسرا همین حرفا که به شما میزنن به بعدی هم میزنن
وسط چت شخصی با عشقتون از دوستاشم‌ تعریف کنین بالاخره اونام‌دارن میخونن
کسی که سینگله رو میشه کاریش کرد اما کسی که خودشو زده به سینگلی هرگز.
هدایت شده از گسترده امید
474.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ی مدت خیلی تنبل و بی حوصله شده بودم نای کار کردن نداشتم 😩☹️ یروز که تو گوشیم میگشتم 😉 یهو ی دیدم پر از ایده های جذاب😍 کلی ایده آسون ولی مفید🤗 کلی انگیزه گرفتمو دست بکار شدم در عرض چند ساعت کل خونمو برق انداخت هر کی میدید فکر میکرد یماه تمیزکاری خونم طول کشیده😅😄 https://eitaa.com/joinchat/2711617554C879d318690 وااای خانوما حتما این کانالو ببینید😍👆
👩🏻‍🦱بافت ابشاری : 💇🏻‍♀️💇🏻‍♀️💖👇 https://eitaa.com/joinchat/3250323644C24e16527ae 👩🏼‍🦱بافت آفریقـایی :💇🏼‍♀️💇🏻‍♀️ 💛 https://eitaa.com/joinchat/3250323644C24e16527ae 👩🏾‍🦱بافت تیـغ مــاهی : 💇🏽‍♀️💜 https://eitaa.com/joinchat/3250323644C24e16527ae 👩🏿‍🦱بافت هلندی : 💇🏿‍♀️💇🏾‍♀️ 🧡 https://eitaa.com/joinchat/3250323644C24e16527ae 👩🏻‍🦱بافت فرانسوی💇‍♀️💇‍♀️ ❤️👆
فقط کافیه تو خونه ی کاری بهت بدن و تو لحظه نتونی انجامش بدی دو ثانیه طول نمیکشه ک میگن انقدر تو خونه کار نکردی بلد نیستی هیچ کاری کنی
خواهرم اینو زده در اتاقش🙂😂
الان به هر ماشینی لگد بزنی از زیرش یه مشاور انتخاب رشته با رتبه برتر کنکور میپره بیرون
اگه واقعاً دوسم نداره، پس چرا باهام تو یه کشور زندگی می‌کنه؟
دوس دارم انقد پول دار شم که با هرکی دعوام شد از ترس ديه کوتاه نیام .
هدایت شده از گسترده امید
⚫️گلچین مداحی‌های محرم 1405 رسید🏴 🚩نوحـه و 👇 eitaa.com/joinchat/2712141896Cb03a960ed3 🚩نوحـه و 👇 eitaa.com/joinchat/2712141896Cb03a960ed3 🚩نوحـه 👇 eitaa.com/joinchat/2712141896Cb03a960ed3 🚩نوحـه 👇 eitaa.com/joinchat/2712141896Cb03a960ed3 برای ایستگاه صلواتی رایگان دانلود کنید👌
حکایت عاشقانهٔ شاه عباس و فیروزه در روزگار شاه عباس ، زمانی که او در اوج قدرت بود، دلش گرفتار دختری شد از میان مردم عادی؛دختری زیبا و باوقار به نام فیروزه، که نه از خاندان اشراف بود، نه از درباریان.روزی که شاه در لباس مبدّل برای بازرسی به میان مردم رفت، در بازار، نگاهش به دختری افتاد که با پدرش قالی می‌فروخت.نه زیور داشت، نه آرایش، اما چشمانش آرامشی عجیب داشت.شاه با نام مستعار، چندبار به بازار آمد، و هر بار با او سخن گفت. دلش آرام نمی‌گرفت.پس از چند ماه،هویت واقعی‌اش را فاش کرد او را به دربار دعوت کرد.اما فیروزه گفت👇 https://eitaa.com/joinchat/2167799996C38369da878