خونه ما یه جنی داره که شب هایی که گوشیمو میزنم به شارژ، صبح پامیشم میبینم گوشیمو از شارژ درآورده و گوشی مامانمو زده جاش
من #آیماهم دختر خوشگل و سر زبونداری که کارمند بانک بودم و عاشق رئیسم "ادیب" شدم که دوست صمیمی برادرم بود. #ادیب مرد فوقالعاده جذابی بود و هردومون به هم علاقمند شدیم. ولی درست موقعی که قرار شد به هم برسیم بینمون جدایی افتاد. بقدری افسرده شدم که تک و تنها از کشور خارج شدم تا بلکه بتونم فراموشش کنم. چندسال بعد که برگشتم ایران تو فرودگاه اولین کسی که دیدم ادیب بود، کلی از حضورش تو فرودگاه جا خوردم و ته دلم خوشحال شدم ولی رفتارش بقدری سرد بود که دلم شکست. گفت کسی از خونوادهم نتونسته بیاد و مجبورم با اون برگردم خونه. تموم طول مسیرو طوری رفتار میکرد که لج منو دربیاره و نشون میداد که دیگه عشقی بهم نداره. داشتم از دستش روانی میشدم. امیدوار بودم بتونم دوباره دلشو بدست بیارم ولی یبار که اتفاقی کیف پولش از جیبش افتاد و برداشتمش چیزی توش دیدم که برق از سرم پرید و از حال رفتم...😭👇
https://eitaa.com/joinchat/3935635114Cd887f1b05f
یه بارم شاگرد اول شده بودم، بابام اومد مدرسه گفت خاک تو سرت پسرم؛ گفتم چرا آخه؟ گفت اینجا هم شاگردی میکنی؟
اگه یکی جواب پیاماتونو نمیداد بهش پیام بدین "راستی یه چیزی درموردت شنیدم" و بعد شما جوابشو ندید
استوری واتساپ اینطوریه که دوستای صمیمیت نمی بیننش
ولی تعمیرکار یخچال خونه مامانبزرگت می بینتش