eitaa logo
Tweety
57.1هزار دنبال‌کننده
9.9هزار عکس
201 ویدیو
0 فایل
بسم‌رب تا دندون داری بخند،خنده به لبات میاد بمون پلو گذاشتم. ارتباط: @iMersad | تبلیغات: @Delta_ads
مشاهده در ایتا
دانلود
روز عقدمون همسرم بهم گفت مادرم هر هدیه ای بهت داد رو قبول کن و جلو مهمونا بازش نکن...پرسیدم چرا؟گفت فعلا نپرس،فقط بازش نکن.. ....شب شد و مادرشوهرم بعنوان زیر لفظی یه جعبه  رو بهم داد..دل تو دلم نبود آخرشب بشه بازش کنم..بیبینم چیه و معنی حرف همسرم چیه...وقتی مهمونا رفتند خواستم بازش کنم که یهویی....ادامه ی داستان😱👇 https://eitaa.com/joinchat/1878458472C726d4dcc56
من رویام 15سالم که بود مادرم در اثر مشکل قلــــبی‌ و فوت شد 😭 من موندم و دوتا برادرم و بابام ... باید تنهایی به کارای‌خونه میرسیدم و برادرامو بزرگ میکردم، سرکلاس هم کل فکرم کارای خونه بود.. این روند ادامه داشت و هنوز غم از دست دادن مامانم هضم نشده بود که چنان بلایی سرم اومد که.... ادامه داستان👇 دیـــدن ادامــه داســــتــان ...... دیـــدن ادامــه داســــتــان ......
اگه قبل از رفتن به مهمونی تو خانوادتون جنگ نمیشه، شما ایرانی نیستید
یکی از مرض هایی که دارم و علتشو کشف نکردم اینه: وقتی از خواب بیدار میشم اول میشنم رو مبل خستگیم در بره
‌لطفا وقتی یه عکس از خودم میذارم روش زوم نکنید ؛ این عکس فقط از همون فاصله خوبه.
‌تنها کسی که تو این سالها از احترام و ارزشی که براش قائل بودم پشیمونم نکرده "قورمه سبزیه"♥️
تصویری همزمان از رنگین کمان و رعد و برق🙂
امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم،همسرم نبود...اومدم داخل حیاط با این صحنه مواجه شدم👇 https://eitaa.com/joinchat/3096315551Cd79470075f ادامه فیلم کانال 👆
سال ۹۸ بود… وسط جاده دخترم غیب شد! 😭یه تصادف وحشتناک، جاده‌ی خلوت و سکوت… همسرم پیاده شد که کمک کنه، همون لحظه ماشین دوم از روبرو کوبید به ما. وقتی به خودم اومدم، صندلی عقب خالی بود! هرچی تو اون بیابون گشتم، دخترم نبود… آب شده بود رفته بود تو زمین! اون شب، یه معجزه عجیب از امام حسین (ع) دیدم که زندگیم رو زیر و رو کرد. 🤲 https://eitaa.com/joinchat/3096315551Cd79470075f ادامه کانال روزمرگی مامان شکوه 👆
خوبی حیوونا نسبت به آدما اینه که وقتی میبینیمشون همون اول میفهمیم چه حیوونی هستن.
مکالمه منو بابام همیشه ۴۵ دقیقه طول می‌کشه ۴۴ دقیقه‌ش فکر می‌کنه تماس برقرار نشده و همچنان داره با اطرافیانش حرف می‌زنه
داشتم تمرین آواز می‌کردم بابام اومد تو اتاق گفتم چطور بود؟ گفت بی‌نظیر بود بعد یه مشت پنبه برداشت رفت