معمولا تو اتوبوس میرم اون ته ته میشینم، پیری که بتونه تا اونجا راه بیاد، سر پا هم میتونه وایسه
میخوام گوشیمو به ضربان قلبم وصل کنم که هر وقت قطع شد همون لحظه اتومات آتیش بگیره بسوزه
تا میای سفره دلتو برای یکی باز کنی و حرفی بزنی، میبینی ۱۰ دقیقه بعد برعکس شده و تو داری به طرفت میگی نه بابا عیب نداره، درست میشه
این ملت که امروز انقدر غمگین و افسرده شدن،یه روزی گونی گونی دابسمش های سمی میساختن
تو جملهی «توروخدا این ۹.۵ منو ۱۰ بده» رو نمیفهمی، انتظار داری من جملات تخصصی تورو سر کلاس بفهمم؟ برو خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه.
بچهها شماهم بگید در این تعطیلاتِ رو به پایان هیچ بازدهی نداشتید، کار نکردید، درس نخوندید و همش علافی کردید تا من کمتر ناراحت باشم.