من حتی تو خونه هایی که تو بچگی با چادر و بالشت میساختم هممستاجر بودم
مقصد نه دانشگاهه، نه ازدواج، نه ثروت، مقصد اون زمانیه که وقتی شصت سالت شد بگی دم خودم گرم، آرامش داشتم و از لحظههای زندگیم لذت بردم...
همینکه بعد این همه تروما هنوز دارم چایی میخورم اما بدون شیره، از خودم راضیم و میدونم قوی هستم...
غمگینم میکنی عزیزم.
به جایی رسیدیم که هم نبودنت غمگینم میکنه، هم بودنت.