eitaa logo
آنـڪاسـ♬ت୨ৎ
195 دنبال‌کننده
129 عکس
5 ویدیو
0 فایل
آنکاست (Uncast) (یعنی چیزی که بازگو نشده، خیلی خاصه!)୨ৎ🪔 مناسب برای کسانی که عاشق کلمات سنگین هستند.☕️🛐 «در میانِ لوغیِ جهان، من در سکوتِ نبودنت گم شده‌ام… 🩹💔 گوش شنوام👇🏻❤️‍🩹 https://punz.ir/message/0AzBDeT
مشاهده در ایتا
دانلود
آرزو می‌کنم گُل شادیِ دلت نخُشکه :)!🥀
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
من از غم‌ها فرار نمی‌کنم،آنها را قاب می‌گیرم و می‌گذارم لابه‌لای دفترها، تا یادم بماند که عبور کرده‌ام.حتی اگر به آرامِ یک لرز،به سکوتِ یک ترس .
آنـڪاسـ♬ت୨ৎ
*سناریو بعدی در حال نوشتنه✍️🏻📃
عنوان سناریو: «پایانِ پیله» (صحنه: اتاق تاریک و بهم‌ریخته، نورِ ضعیفِ چراغ‌مطالعه روی صورتِ «مهسا» می‌افته که خسته، اما با چشم‌هایی که هنوز می‌درخشه، پشت میزه. مهسا (با صدای آروم و لرزون): «همیشه می‌گفتن ته این تونل تاریکه… ولی اونا یادشون رفته بود بگن من خودم چراغِ راهمم.» (کات به مهسا که روی پشت‌بامِ یه ساختمون بلند ایستاده. باد موهاش رو بهم می‌ریزه. شهر زیر پاهاشه، چراغ‌ها مثل ستاره‌های زمینی می‌درخشن. لبخند می‌زنه؛ یه لبخندِ تلخ ولی پیروز. مهسا: «همه اون اشک‌ها… همه اون شب‌هایی که فکر می‌کردم دیگه صبح نمی‌شه… همه‌شون فقط بلیتِ ورودِ من به این نقطه بود.» مهسا دستش رو به سمت افق دراز می‌کنه، انگار می‌خواد ستاره‌ها رو بگیره. صدای موسیقی ملایم و غمگینِ پیانو شروع می‌شه و کم‌کم اوج می‌گیره. مهسا: «سختی‌ها موندن تو گذشته، ولی من… من بالاخره اون‌قدر بزرگ شدم که دیگه هیچ دیواری جلودارم نیست.» تصویر سیاه می‌شه. فقط صدای نفس‌های عمیقِ مهسا شنیده می‌شه؛☕️
‌و کاش می‌توانستم تو را چون درختی میان سینه‌ام بکارم .
ﮔﻮﻳﯽ: ﺩﻟﺖ ﭼﺮﺍ ﻧﺸﺪ ﺍﺯ ﻫﺠﺮ ﻣﻦ ﻏﻤﻴﻦ؟ . ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﺗﻨﮓ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺩﺭﻭ ﺟﺎﯼ ﻏﻢ ﻧﻤﺎﻧﺪ