𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
امروز روزه دختر روزتون مبارک ممبرا و همسایه های گلم✨️🥹
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт98💙
وسایل رو جمع کرده بودیم
که بعد کنسرت بریم فرودگاه
سانس دومم تموم شده بود
توی اتاق گیریم نشسته بودم بچها داشتن یکی یکی میومدن
حامی هنوز نیومده بود
تویه گوشیم میچرخیدم که یه عکس واسم ارسال شد
عکسو باز کردم
حامی بود
بیرون سالن بود یه نفرم پشت سرش گرفته بودش داشت می کشوندش
پیام پایینش رو خوندم
+حرفامو جدی نگرفتی!
نیلا:
ب بچها حامی رو ندیدین؟
آرش:
حتمی پیش طرفداراست ؟رفت اون سمتی
نیلا:
اوکی
رفتم بیرون از اتاق
کل سالن و گشتم پیداش نکردم
به نفسم نفس افتاده بودم
گوشیم زنگ خورد و برداشتم
+انقدر بیخود دنبالش نکن ،بیا بیرون از سالن اگه میخوای ببینیش
رفتم بیرون از سالن دیدم حامی یه گوشه وایساده هیچکس دورو برش نبود
پشتش بهم بود
رفتم سمتش دستمو گذاشتم رو شونش
نیلا:
حامی؟
برگشت
وقتی صورتشو دیدم خشکم زد حامی نبود
+باهم بیا مگرنه مجبورم از یه روش دیگه استفاده کنم
دستامو محکم گرفت
نیلا:
من هیجا نمیام!
+چرا میای!
کشوندم سمت یه ماشین
نیلا:
چی میخواین؟اصلا کی هستین شما؟؟!
از اینکه گول خورده بودمو توی تله شون افتاده بودم میخواستم گریه کنم
به زور خودمو کشیدم عقب
+انقدر اذیت نکن
نیلا:
باهاتون هیجا نمیام!!(داد)
+داد نزن!
نیلا:
کمکک(داد)
اومد نزدیکم و سرمو گرفت تو دستاش
نیلا:
بهم دست نزن!
سرمو از دستاش کشیدم بیرون
+یه کاری نکن بیهوش از اینجا تا اونجا بکشونمت!
دوباره دستامو گرفت و کشوندم
نیلا:
ولم کن! (داد)
دستامو ول کرد
خواستم فرار کنم که یه چیزی محکم به پشت سرم برخورد کرد و دیگه هیچی
نفهمیدم
ادآمه پارت بعدی ..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🌊>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
https://eitaa.com/Unrepeatable_n/1305
هوووووووووووو بچه ها لف ندین این رمان محشره 😘😘😘
⋆
مرسییی
هدایت شده از 「𝗛𝗮𝗮𝗺𝗶𝗺|𝗯𝗹𝘂𝗲🫐」
بچه ها یکیو میخوام که چنلو بدم بهش؛
مالک دوم میشه و فعالیت ها و اینا با خودشه ، همچنان خودش فور میده و میره پیوی همسایه ها برای دسترسی دادن
اگر کسی اوکی بود بیاد پیوی؛
@Kimiyy_032
چنل؛
@ihaamim_13766