ESHTAROTH
هاهاهاها کتاب میتولوژی خالم رو کش رفت_
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
˓ Glaucus And Scylla ˒ ↓↓
سیلا دختری زیبا بود که نزدیک دریا زندگی میکرد؛ دختری که بیشتر از آدمها، با موجها و ساحل و سکوت دریا خو گرفته بود. زندگیاش ساده بود، تا اینکه یک روز گلوکوس او را دید و دلش را باخت.
گلوکوس، که خودش زمانی یک انسان معمولی بود و بعد به موجودی دریایی تبدیل شده بود، عاشق سیلا شد. آنقدر که دیگر هیچچیز جز به دست آوردن عشق او برایش مهم نبود. اما سیلا عشقش را جواب نمیداد. هر بار که گلوکوس به سراغش میآمد، سیلا فقط فاصله میگرفت.
گلوکوس که نمیدانست چه کار دیگری باید بکند، سراغ سیرسه، جادوگر قدرتمند، رفت و از او کمک خواست.
اما سیرسه خودش عاشق گلوکوس شده بود.
وقتی فهمید قلب گلوکوس برای سیلا میتپد، حسادت تمام وجودش را گرفت. سیرسه میتوانست گلوکوس را جادو کند و عشقش را از او بگیرد، اما به جای آن، تصمیم گرفت سیلا را از سر راهش بردارد.
او معجونی ساخت و آن را در آبهایی ریخت که سیلا هر روز در آنها شنا میکرد.
سیلا وارد آب شد... و دیگر همان دختر قبلی بیرون نیامد.
بدنش تغییر کرد و موجودی هولناک جای آن دختر زیبا را گرفت؛ هیولایی دریایی با چندین سر و دهانهای ترسناک، موجودی که بعدها ملوانها با شنیدن نامش لرزیدند.
فقط دیگر کسی نمیتوانست آن دختر قبلی را پشت آن هیولای دریایی ببیند.
#Story #Greek_mythology