کلید اتاق خوابگاهم رو گم کردم ، مقنعهام رو جا گذاشتم خونه مادربزرگم ، از خستگی دارم جون میدم ، دستام از سنگینی کیفی که حمل کردم سِر شده ، نت و شارژم تموم شده ، خوابم میاد ، گشنمه ، عذاب وجدان درس های نخونده و گزارشکارهای ننوشته ولم نمیکنه ، امروز یه ساعت فقط کلاس دارم و الکی باید برم و بیام ، دلتنگی و حسرت کارهای نکرده تو قم امونمو بریده...