ولان!
خدایا… یک روز دیگه گذشت و من هنوز زیر سایهی مهربونی تو آرومم. برای تمام لحظههایی که امروز داشتم—چه
خدایا شکرت برای هر چیزی که دارم و هر چیزی که در راهه.
شکرت برای لطفهای پنهانت، برای آرامشی که بیدلیل میریزی توی دلم
و برای معجزههایی که هر روز بیصدا اتفاق میافتن. ✨
شکرگزاری روز ۷۰.
یکی از چیزهایی که همیشه موقع فیلم دیدن توجهمو جلب میکنه و اعصابمو بههم میریزه ، اینه که توی همه فیلمهای اروپایی مخصوصاً فیلمهای ساخت آمریکا ، فرانسه و انگلیس تمام جوانب و ابعاد فیلم روی این تمرکز داری که کشورشون اون شهرشون رو خیلی خوب همه چی تموم نشون بدن. و همیشه جوری نشون میدن که همه شهروندا عاشق اون شهرن عاشق اون کشورن و هیچ ناراحتی و شکایتی ندارن. مثلاً این فیلم ساخت آمریکا بود ولی نشون میداد که یک فرانسوی عاشق نیویورکه یه قسمتی از فیلم میگفتش که با افتخار دوست دارم که همیشه جزو شهروندای این شهر باشم.
ولی دقیقاً در نقطه مقابلش ، اکثر فیلمهای ایرانی که من دیدم ، تماماً توی این فیلمها سناریوی داستان ، اتفاقات داستان و همه اینها ، در تلاشن که ایران و ایرانی رو بدبخت نشون بدن. قطعاً مشکلات هست قطعاً چیزهای ناپسندی هست ولی اکثر فیلمهای ایرانی که من تا الان دیدم فقط روی اون مشکلات روی اون اتفاقات بد ایران زوم کردن ایرانیها رو ندار بدبخت پر از شکست عشقی ا خانوادههای بد و الی آخر نشون میدن.
همیشه از بچگی این موضوع اعصابم به هم میریخت که هر فیلم خارجی علی الخصوص فیلمهای اروپایی ، سعی بر نشون دادن بهترینها توی فیلم و سریالهاشون دارن ، و فیلمهای ایرانی همیشه سیاهیهای ایران و ایرانی رو نشون میدن.