eitaa logo
10 دنبال‌کننده
32 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
چشم‌هایت شبیه سیاره‌ای خیالی به اسم آزوریا بودن؛ سیاره‌ای دورافتاده وسط کهکشانی خاموش، با اقیانوس‌هایی آبیِ روشن که زیر نور ستاره‌ها ته‌رنگ سبزِ عمیقی توش موج می‌زد. روی آزوریا هیچ‌چیز شلوغ نبود؛ همه‌چیز زلال، دقیق و مرموز بود. از دور آرام و لطیف به نظر می‌رسید، اما هرکسی بیشتر بهش خیره می‌شد، حس می‌کرد انگار اون سیاره داره خودِ آدمو می‌خونه؛ با همون نگاه نافذ و مقتدری که نه سرد بود، نه خشن… فقط عجیب مطمئن و عمیق می‌گفتن توی جوّ آزوریا طوفان‌های آرومی جریان داره که رنگ آبی روشنش رو گاهی به سبزِ تیره تبدیل می‌کنه؛ درست مثل لحظه‌ای که مهربونی و اقتدار توی یک نگاه باهم قاطی می‌شن. و عجیب‌ترین چیزش این بود که هرکسی فقط یک‌بار اون سیاره رو می‌دید، تا مدت‌ها تصویر زلالش از ذهنش پاک نمی‌شد. نزار قبانی: في بندرِ آبیِ چشمانِ تو باران، رنگ‌هایِ آهنگین دارد…». ℳꝨ Deaɽ : https://eitaa.com/joinchat/1414792766C16aac30f31
چشم‌هایت شبیه سیاره‌ای خیالی به اسم آزوریا بودن؛ سیاره‌ای دورافتاده وسط کهکشانی خاموش، با اقیانوس‌ها
«ناتوان» . . . تنها صدا زدن نام او باعث میشود با او احساس صمیمیت داشته باشم ، به نوعی احساس نزدیکی کنم. و حالا دلم میخواهد تا ابد نامش را بر زبان بیاورم تا روزی که از طمع و صدای آن مست شوم. من چه مرگم شده... دیالوگ چشمان شما:> انتظار دارد همه او را ترک کنند.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اون چشم‌ها شبیه سیاره‌ای بودن به اسم «نوکتیس»؛ سیاره‌ای تاریک و دورافتاده در لبه‌ی کهکشانی خاموش، جایی که نور به‌سختی از جوّ سنگینش عبور می‌کنه. از دور، نوکتیس ترسناک به نظر میاد؛ سطحش تیره‌ست، اقیانوس‌هاش قهوه‌ایِ عمیقن؛ اون‌قدر تیره که همه فکر می‌کنن سیاهه. مثلِ مردمک‌هایی که نگاه اول فقط سردی و قطعیت ازشون می‌باره. احمد شاملو: تو را چون آتشی در خویشتن دارم، که خاموشی‌اش مرگِ من است ℳꝨ Deaɽ : https://eitaa.com/The_Azure
اون چشم‌ها شبیه سیاره‌ای بودن به اسم «نوکتیس»؛ سیاره‌ای تاریک و دورافتاده در لبه‌ی کهکشانی خاموش، جا
«کازابلانکا» . . . ایلزا: همه‌ی دنیا داره از هم میپاشه ، ما هم وقت برای عاشق شدن گیر آوردیم. ریک: آره واقعاً زمان بندی بدیه. کجا بودی؟ بگو ببینم ، ده سال پیش کجا بودی؟ دیالوگ چشمان شما:> مشکلات و احساسات همین آدم های کوچک است که در یادها میماند.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
چشم‌هایت شبیه سیاره‌ای بود به نام سولِریا؛ سیاره‌ای افسانه‌ای در مرز کهکشان‌های خاموش. از دور، سطحش تیره و خشن به نظر می‌رسید؛ قهوه‌ای عمیقی که انگار از سنگ و آتش ساخته شده بود. اما هرکس جرئت می‌کرد بیشتر در آن خیره شود، می‌فهمید زیر آن خشونت، نوری عظیم پنهان شده؛ رگه‌هایی طلایی مثل رودهای مذاب در تاریکی می‌درخشیدند و گرمایی عجیب از عمقش بیرون می‌آمد؛ گرمایی که نه آرام بود و نه مهربان، بلکه شبیه آفتابی بود که می‌تواند هم نجاتت دهد، هم بسوزاندت. می‌گفتند جاذبهٔ سولریا آن‌قدر قوی‌ست که هیچ‌کس بعد از یک‌بار نگاه کردن، کاملاً از مدارش خارج نمی‌شود. فروع فرخزاد: تمام روز در آیینه گریه می‌کردم بهار پنجره‌ام را به وهمِ سبزِ درختان سپرده بود ℳꝨ Deaɽ : @MOANAT53
چشم‌هایت شبیه سیاره‌ای بود به نام سولِریا؛ سیاره‌ای افسانه‌ای در مرز کهکشان‌های خاموش. از دور، سطحش
«چشم‌هایش» . . . من تسلیم شدم؛ منی که خیال میکردم خشک و مومیایی شده ام ، منی که جز کار اداری و استاد چیز دیگری در سر ندارم ، من در مقابل این ناشناس زانو زدم. نگاه چشم ها مرا نیز افسون کرد. دیالوگ چشمان شما:> درد ناکامی را تحمل کن ، تا نقاش بشوی...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا