Dissartor
روز بیست و هفتم: اردو بردن سینما🛐📠✨ توی اتوبوس با یکی از همکلاسی هام بیشتر آشنا شدم و باهم حرف زدیم:
روز بیست و نهم:
ریاضی🛐>>
امتحان آسون زبان:)
بغل کردن دوستم و کیوت بازی خوشحالی کوچیک🥺🫂✨
خندیدن در حد جر خوردن با دوستم😂💁🏻♀
گرفتن دست دوستم و خاطره بازی⭐️💕
رفتن به بازار با مامانم☺️=)!
دیدن دوستم تو بازار و ذوقق🙃^^
گرفتن هدیه واسه ولنتاین ( رفته بودم واسه اون دوستم که تو بازار دیدمش هدیه بخرم😂✨=]'
ذوق که تونستم هدیه مد نظر رو پیدا کنم🥲🌟
مرتب کردن اتاقم🧺🪄
پیدا کردن نامه هایی که برای اون نوشتم💌🕯
روتین پوستی💆🏻♀🦋
مرور خاطرات بچگیم و خندیدن با مامانم🌸✨
فقط زمانی کاری را به فردا موکول کن که برایت اهمیت نداشته باشد که بمیری و انجامش نداده باشی.
-پابلو پیکاسو˚˖𓍢ִ໋͙֒
حقیقت این است که انسانها از شنیدن بدبختی دیگران خوش حال می شوند. چون باعث می شود باور کنند که خوشبختند!
-پائولو کوئیلو✧˚
Dissartor
روز بیست و نهم: ریاضی🛐>> امتحان آسون زبان:) بغل کردن دوستم و کیوت بازی خوشحالی کوچیک🥺🫂✨ خندیدن در حد
روز سی ام:
زنگ هنر✨:>>
درست کردن اوریگامی گل کوشولو💐🎗
حرف زدن با دوستم و خندیدن^^
زنگ آخر اون دوستم اومد که براش کادو ولنتاین گرفته بودم (ویروس گرفته بود شبی ابله مرغون بود نتونستم بغلش کنم 😔🗿)
دادن هدیه به دوستم و حرف زدن باهاش☺️✨
برگشتن به خونه با دوستام 🙂
حموم رفتن🧖♀🍵🛁🌷
نهار مورد علاقم همراه سریال تلويزيوني مورد علاقم 🥙📹
کتاب خوندن و خوابیدن 🌿📕
زنگ تلفن مامانبزرگم و بابام✨
باخبر شدم که داییم از ترکیه اومده و آنیا قراره بیاد تهران و خوشحالی🌟🌝👐🏻:>>>>