Dissartor
روز بیست و نهم: ریاضی🛐>> امتحان آسون زبان:) بغل کردن دوستم و کیوت بازی خوشحالی کوچیک🥺🫂✨ خندیدن در حد
روز سی ام:
زنگ هنر✨:>>
درست کردن اوریگامی گل کوشولو💐🎗
حرف زدن با دوستم و خندیدن^^
زنگ آخر اون دوستم اومد که براش کادو ولنتاین گرفته بودم (ویروس گرفته بود شبی ابله مرغون بود نتونستم بغلش کنم 😔🗿)
دادن هدیه به دوستم و حرف زدن باهاش☺️✨
برگشتن به خونه با دوستام 🙂
حموم رفتن🧖♀🍵🛁🌷
نهار مورد علاقم همراه سریال تلويزيوني مورد علاقم 🥙📹
کتاب خوندن و خوابیدن 🌿📕
زنگ تلفن مامانبزرگم و بابام✨
باخبر شدم که داییم از ترکیه اومده و آنیا قراره بیاد تهران و خوشحالی🌟🌝👐🏻:>>>>
اون روز یکی گفت که داستان های کوتاه بنویسم
میرن تو چنل نویسندگی میتونید ببینید:
https://eitaa.com/Endlessthoughts