هیچکس اونقدری که فکر میکنی خاص نیست، تویی که تصمیم میگیری کی رو دوست داشته باشی و کی رو یه آدمِ خاص ببینی.
بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم
که نه اسمش خاطرم است نه قیافه اش،
اما حرفش هیچوقت از یادم نمی رود، می گفت:
زندگی مثل یک کلاف کامواست،
از دستت که در برود می شود کلاف سردر گم،
گره می خورد، می پیچد به هم، گره گره می شود،
بعد باید صبوری کنی، گره را به وقتش با حوصله وا کنی،
زیاد که کلنجار بروی، گره بزرگتر می شود، کورتر می شود،
یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد، باید سر و ته کلاف را برید،
یک گره ی ظریف کوچک زد، بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم کرد،
محو کرد، یک جوری که معلوم نشود،
یادت باشد، گره های توی کلاف همان دلخوری های کوچک و بزرگند،
همان کینه های چند ساله، باید یک جایی تمامش کرد، سر و تهش را برید،
زندگی به بندی بند است به نام “حرمت “
که اگر آن بند پاره شود کار زندگی تمام است…
“بانو سیمین بهبهانی”
Dissartor
شما " مداد رنگی کوچولو " نیستید نمیشود برایتان مرد 🖍 :) !
شما " خرس بنفش من " نیستید نمیشود برایتان مرد 🐻💜 :) !
هدایت شده از ⭑.𝟕𝟕𝟕.⭑
من یه(booktrovert) یا بوکترورتم:)))
حالا یعنی چی؟
بوکترورت به کسی میگن که هم عاشق کتابه هم درونگراست و به خوندن کتاب و ادبیات کلاسیک علاقه داره...[[[[:
این دقیقا خوده منِ3>
₊˚📷⊹⋆📖。˚.☕𐙚📜⭒๋࣭ 🎧⭑ꨄ︎