ماه
روشنی اش را
در سراسر آسمان
می پراکند
و لکه های سیاهش را برای خود نگه می دارد.
𝔾𝕠𝕠𝕕 ℕ𝕚𝕘𝕙𝕥🕯🌙✨
شبتون به زیبایی آسمون و ستاره هاش🪔🌟
شب بخیر ستاره های دوست داشتنی امیدوارم هرچی آرزوی قشنگ توی اون دل بزرگ و مهربونتون جا دادید به زودی بهش برسید و هیچوقت از رسیدن به اهداف و آرزوهات دست نکشید میدونم سخته ولی تهش قشنگه خوب درساتونو بخونید و مراقب خودتون باشید چون حالا حالاها باید زندگی کنید و از زندگی لذت ببرید^^
𓏲ּ ᥫ᭡ ₊🌚 ⊹ ˑ ִ ֶ 𓂃࣪𓏲ּ 🌟⊹ ˑ🌌 ִ ֶ
الان ارسال شدن من دیشب فرستادم بپذیرید *
دخترک در جنگل قدم میزد و از منظره لذت میبرد تا اینکه کلبه ای دراز در وسط دریاچه دید.
دخترک قایق چوبی کنار دریاچه را برداشت و به سمت آن کلبه رفت،در قدیمی و چوبی ان را باز کرد وقتی وارد کلبه شد متوجه شد داخل کلبه بسیار تمیز هست و انگار کسی قبل از رفتنش اینجارا حسابی تمیز کرده است؛ میزی در وسط سالن بود که روی آن تخته ای وجود داشت برای شطرنج و مهره های آن که به صورت مرتب روی تخته چیده شده بودند.
دخترک پشت سرش را نگاهی انداخت و متوجه شد که هوا تاریک شده است و ماه دیده میشود.
در قفل شده بود و دخترک در آنجا گیر افتاده بود.او تصمیم گرفت از پنجره به بیرون برود ولی قایق نبود و دخترک هم شنا بلد نبود.
رفت و شمعی که کنار پنجره بود را با کبریتی که کنارش بود و یک کبریت که داخلش مانده بود روشن کرد ناگهان متوجه شد مهره های شطرنج خود به خود حرکت میکنند و باهم بازی میکنند.
دخترک کمی تعجب کرد پنجره را باز کرد،بادی وزید و شمع را خاموش کرد کلبه کاملا تاریک بود.
دخترک صدای گریه ای ضعیف شنید و متوجه شد که مهره ای از شطرنج گریه میکند و آن مهره یکی از سربازان رنگ مشکی بود.دخترک پرسید:چرا گریه میکنی سرباز کوچولو؟
سرباز پاسخ داد:من چشمم نمیبیند چطور بازی کنم؟
ماه تا دید در آن کلبه چخبر است گفت:پس من تمام روشنایی خود را در اختيار این کلبه میزارم.
کلبه کاملا روشن و نورانی شده بود و سرباز حالا میتوانست به بازی ادامه دهد.
کسی که مهربان باشد تمام تلاشش را میکند تا طرف مقابل را خوشحال کند.
🕯🌙♟
𓏲ּ ᥫ᭡ ₊☕️ ⊹ ˑ ִ ֶ 𓂃࣪𓏲ּ 🪵⊹ ˑ🪴 ִ ֶ«
در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح آدم را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد. این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد.»