Dissartor
از بارون امروز به عنوان موسیقی بیکلام استفاده میکنیم 💆🏻♀
امروز بارون چنان می بارید که انگار سیل اومده بود نور خورشیدم به آب توی چاله ها میخود رنگین کمون توش درست میشد✨😭🌈
✩ bıos !!⠀ ⠀💤
(✿ᴗ‸ᴗ)all 𖹭 the pretty girls .
── in the world 𝆹 🌐. ˚
!! ( ゚o⌒) ⟢ . 💒 ׂ ꙳
𝗋𝗈𝗆ɑ𝗇𝗍𝗂𝖼𝗂𝗓𝗂𝗇𝗀 𝗅𝗂𝖿𝖾 ✿𝆬 ﹏
୨ৎㅤׂ 🌙 . ⌒ dancing in
the ⸼ ׁ꒰ 𑁬♡໒ ꒱ ׁ⸼ moonlight
— . @ Var . . . ᶻ 𝘇 𐰁 ! 🪐
♥︎ 𓂃 my soulmate ⊹ . ♡ ۫ .
شما:https://eitaa.com/Varoonegi/12990 امید 💚 https://eitaa.com/Varoonegi/7784
ما:زیبا
امید بر زندگی✨
در میان سنگ ها تو مانند جوانه ای در زندگی من هستی این یعنی امید✨💖
دختری به نام هانا با مو های طلایی رنگ و چشمانی آبی رفت پیش دکتر تا ببیند مشکلش چیست که روز به روز درد قلبش بیشتر می شود.
با آزمایش و معاینه دکتر فهمید که بیش از یک ماه نمی تواند زنده بماند.
وقتی دکتر خبر را به هانا داد هانا ناامیدانه از جا بلند شد و با چشمانی پر از اشک رفت.
هانا با خود گفت:"این یک ماه باقی مانده از زندگی ام را چکار کنم که مفید باشد؟بهتر است که روزی یک گل رز سفید بکارم تا وقتی من از دنیا رفتم آنها جان داشته باشند و رشد کنند"
او شروع کرد هر روز یک گل رز سفید می کاشت.
او کاملا ناامید شده بود می گفت:"چرا همچین اتفاقی رخ داد؟من دوست داشتم بیشتر از اینها زندگی کنم"
روزها با نا امیدی گذشت تا اینکه روز بیست و نهم رسید او فهمید که زمان مرگش نزدیک است و او روز بعد از دنیا می رود
دانه های گل های رز سفید او سی تا شد ولی او نرفت!
هانا رفت پیش دکتر و گفت:"امروز روز سی ام هست یعنی یک ماه گذشت ولی من هنوز از دنیا نرفته ام"
دکتر گفت:"پس قدر این لحظات زندگی ات را بدون و از روزهای باقی مانده زندگی ات لذت ببر"
هانا با خود فکر کرد حرف های دکتر راست بود او بزودی از دنیا می رود پس او رف سراغ خوش گذرانی تا کمی زندگی کند.
او روز اول را کلی خوشگذراند و برای آن روز دانه ی رز صورتی را کاشت تا نشان دهد که زندگی کرده است.
روز دوم هم کلی خوش گذراند و رز صورتی کاشت. آن روز روز آخرش بود.
شب آن روز که روز دوم بود تپش قلبش شدید شد و از دنیا رفت.
او دو روز از ۳۲ روز را زندگی کرد
زندگی لحظاتی دارد که باید قدر آن ها را دونست.
بیایید کمی زندگی کنیم!
ما باید...