فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
هدایت شده از تقدیمی و ناشناس های وروجک سبز:>
نمیتوانست از ماه چشم بردارد....
چند ساعتی بود که به ماه خیره شده بود..
چاره ی دیگری نداشت،خوابش نمیبرد...
چشمان سیاه رنگش بسته نمیشدند...
به کتابی که بر روی زمین مانده بود نگاهی انداخت..
حتی دیگر حوصله کتاب خواندن را هم نداشت...
بر روی تخت نشست و کتاب را از روی زمین برداشت و روی میز گذاشت...
روی میز نقاشی های زیادی بود...
نقاشی هایی که خیلی وقت پیش کشیده بود...
به مدادی که روی میز رها شده بود نگاهی انداخت...
یعنی میتوانست مثل قبل نقاشی کند...؟
مداد را برداشت و شروع کرد...
تقدیم به چنل زیبای🐇✨
https://eitaa.com/Hsuebhsjkqndj
از طرف وروجک سبز:)
Dissartor
نمیتوانست از ماه چشم بردارد.... چند ساعتی بود که به ماه خیره شده بود.. چاره ی دیگری نداشت،خوابش ن
خیلی خیلی قشنگ ؛ دقیقا خود من؛ عاشقش شدم 🥲😭❤️لامصب خیلی خوب مینویسی✨🤝