فقط به یک گیتار، یک شب و یک سال دریا نیاز دارم. میخواهم در شب که هیچ کسی نیست به لب ساحل دریا بروم و در آنجا موسیقی ای که همیشه میخواستم را با گیتارم بنوازم. میخواهم خودم را به شنیدن آن موسیقی دعوت کنم، میخواهم خودم را به یک حال خوب بی نظیر دعوت کنم. دیگر بس است تمام حال بدی ها، دیگر بس است تمام ناراحتی ها، می خواهم اندکی هم که شده از همه اینها فاصله بگیرم و با یک گیتار احساس خوب را به دل و قلبم راه دهم.
بعضی وقتا به کسایی که گیتار میزنن حسودیم میشه. آخه اونا یه چیز زیبا خلق میکنن به نام موسیقی. موسیقی ای که میتونه آرامش قلب و روح باشه. حسودیم میشه به همه اونایی که با گیتار زدنشون میخونن! آخه میدونم که پشت این خوندنا چقدر درد نهفته هست که با هر بار زدن گیتار و خوندن سعی میکنن این درد ها رو فراموش کنن. و چه یار وفاداریه گیتار که هر باره هم باعث میشه اونا تمام دردهاشون رو یادشون بره.
_زندگی مثل پیانو است. همانطور که پیانو دارای کلیدهای سفید و سیاه است به همین ترتیب زندگی نیز دارای لحظات شاد و غم انگیز است؛ و ما باید در زندگی خود هم خوشبختی و هم غم داشته باشیم تا سمفونی زیبا و کاملی را اجرا کنیم.
(آویجیت داس)