یه روز بالاخره پشت سرتو نگاه میکنی و متوجه میشی که خیلی زیاد نگران چیزایی بودی که اصلا اهمیتی نداشتن.
خودت خواستی که اینطوری بشه
تو خواستی که هیچ ردی ازت توی زندگیم نمونه، تو خواستی که دیگه توی خیالاتم پرسه نزنی و خودت خواستی که من دیگه نگران حالت نشم.
تموم اینارو، خودت خواستی.