به نظرم مود ترین قسمت باب اسفنجی اینجا بود که از اختاپوس پرسید:
-باب اسفنجی: تو چرا همیشه خنثی ای ؟!
+اختاپوس: چون تنهایی خوشحال شدم، تنهایی ناراحت شدم، تنهایی تحمل کردم، تنهایی بزرگ شدم و دیگه عادت کردم.
تا یه سنی فکر میکردم دوستای زیادی دارم
بعد از اون فکر میکردم دوستای کم ولی درستی دارم
ولی الان و تو این سن فهمیدم در واقع هیچ دوستی ندارم و فقط آدمای زیادی رو میشناسم.
هرگز فورا بدبختی کسی را باور نکنيد، بپرسيد که میتواند بخوابد يا نه؟ اگر جواب مثبت باشد، همه چيز روبراه است، همين کافی است.