به نظرم مود ترین قسمت باب اسفنجی اینجا بود که از اختاپوس پرسید:
-باب اسفنجی: تو چرا همیشه خنثی ای ؟!
+اختاپوس: چون تنهایی خوشحال شدم، تنهایی ناراحت شدم، تنهایی تحمل کردم، تنهایی بزرگ شدم و دیگه عادت کردم.
تا یه سنی فکر میکردم دوستای زیادی دارم
بعد از اون فکر میکردم دوستای کم ولی درستی دارم
ولی الان و تو این سن فهمیدم در واقع هیچ دوستی ندارم و فقط آدمای زیادی رو میشناسم.
هرگز فورا بدبختی کسی را باور نکنيد، بپرسيد که میتواند بخوابد يا نه؟ اگر جواب مثبت باشد، همه چيز روبراه است، همين کافی است.
به خدا بگویید ؛
به جای حکم طوفان به دریا
و حکم حرکت به کوه ها ...
حکم فراموشی به دل ها بدهد!