᥎ᥱᥣm᥆ᥙrᥒ
۱ ژانویه 57 : 10 دفترچه
۱ فوریه 55 : 15
دفترچه
✭ -` به روبروی آینه رفت و به شکل خاص همیشگیاش
همانجا،بیحرف ایستاد. به خودِ مجازیاش زل زد. خودش بود اما دریغ از اینکه شناختی را از فرد مقابل دارا باشد . میتوانست خط لبخند را که روی آن دایره مجسم شده بود را ببیند . لبخندانی که بیشک لبخند نبودند . اتفاقاتی بر این پیکر و تن به گذشته سپری شده بود که خستگیاش نه با ایستادن و نه با مدارای چندین ساعته ، بهبود نمییابد . ریز به ریز این بدنه را که به جستجو ببندی ، وقایع تلخی مییابی که با هیچکس تشابه و مشترک نبود . با این درونِ آشفته ؛ بعید نیست که خزانمان فرارسیده باشد . اما بیتفکر ، خسته میشود . .
It was as if this time she was left alone, drowning, without anyone holding her hand.