ولی حاجی ، مrگ خیلی چیز عجیبیه ؛
یه آدم تا همین یه ساعت ِپیش بوده ؛
ولی... یدفعه واسه همیشه میره !
وسیلههاش هست ، بوش هست ، خاطراتش هست...
اما خودش هیچوقت دیگه برنمیگرده : )) !
Velune
مثل خوردن مسکنهای ضعیف که بعد از مدتی دیگر تاثیری روی درد نمیگذارند ، حالا آنقدر غمهای عمیقی داشتهام که دیگر هیچ اندوهی آنطور که باید مرا غمگین نمیکند .
Velune
ولی معصومترین عshق تاریخ هم میرسه به اونی که ؛
نه دستاشو گرفتی ، نه بغLش کردی ؛ فقط از دور ، نگاهش کردی ! .
Velune
هدایت شده از 𝐋𝐔𝐍𝐀 '
زهرا ، دردی که داری تحمل میکنی رو میفهمم اما بدون ابدی نیست
Velune ریزشدارمفورنده
زهرا ، دردی که داری تحمل میکنی رو میفهمم اما بدون ابدی نیست
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
یا کلاا با من حرف نزن ، یا وقتی حرف میزنی طوری حرف بزن که هیچوقت با هیچکس حرف نزدی .
Velune
اگه نمیتونید ، اگه عرضهشو ندارید
آدما رو حیف نکنید !
احساساتشونو ، عشقشونو ، حوصلشونو ، ذوق و اعصابشون کور نکنید ؛
بذارید یکی که بلده و لیاقتشون رو داره کنارشون باشه .
Velune
ارادت ممبرای ِمن ، حال و احوالتون ؟
چنل اخطار خورده اینور جوین باشید اگه اینیکی پرید هم ُگم نکنیم💕
https://eitaa.com/Velune2
بعضی آدما که میرن ، فقط خودشون نیستن که از دست میرن ؛
یه تیکه از تو هم همراهشون خاموش میشه…
سخته باور کنی کسی که یه روز تمامِ دنیات بود ، حالا فقط یه خاطرهست .
یه خاطره که هرچقدر هم ازش فاصله بگیری ، باز یه جایی وسطِ شلوغی ِروزات پیداش میشه .
و ترسناکتر از نبودنش اینه که یه روز ، یادت نیاد صدایش دقیقاً چطور بود…
انگار آدمها دوبار میمیرن ؛
یکبار وقتی میرن ؛
و بار دوم ، وقتی آخرین خاطرهاشون هم از ذهنمون محو میشه .
Velune
واقعا چطوری میتونید آبروی یه نفر رو ببرید یا با آبروش بازی کنید ، کاری کنید از یه جا رونده بشه و به خاطر آدماش دیگه نتونه بره اونجا واقعا چطور دلتون میاد با یه نفر همچین کاری کنید نمیترسید از روزی که سرتون بیاد ؟
Velune
تلخترین قسمت ِرفتنت این نبود که رفتی ؛
این بود که فهمیدم خیلی قبلتر از رفتنت ، دیگه کنارم نبودی .
من هنوز داشتم به بودنِ تو دل میبsتم ،
درحالیکه تو مدتها بود ؛
از اون چیزی که بینمون بود ، دست کشیده بودی و عاshق یکی دیگه شده بودی...
Velune
امشب دلم بیشتر از همیشه برای تو تنگ شده...
نه از اون دلتنگیهایی که با یه آهنگ و چندتا خاطره میاد و میره ؛ از اونایی که یهدفعه گلوت رو میگیره و نمیذاره حتی درست نفس بکشی .
لباسی که یه روز تو بهم دادی رو پوشیدم ؛ همون لباسی که شاید برای تو فقط یه لباس باشه ، ولی برای من پر از توئه...
نشستم یه گوشه ، بهش نگاه میکنم و گریه میکنم و با خودم فکر میکنم چطور ممکنه یه تکه لباس ، یه نفر رو اینهمه نزدیک و همزمان اینهمه دور کنه ؟
دلم برای حرف زدنت تنگ شده...
برای شیطنتهات ، برای اون لحظههایی که با یه جملهی ساده حالم رو خوب میکردی ، برای حضورت ؛ حتی برای چیزهایی که اون موقع شاید قدرشون رو نمیدونستم .
کاش میشد فقط برای چند دقیقه برگردی ؛ نه برای اینکه همهچیز رو درست کنیم ، نه برای اینکه چیزی رو از اول بسازیم...
فقط بیای و من یه بار دیگه مطمئن بشم که تو واقعاً یه روزی اینجا بودی .
الان این لباس تنمه و اشکهام روی صورتم میریزن ، ولی عجیبترین قسمت ماجرا اینه که هنوز یه گوشهی قلبم دنبال تو میگرده...
انگار هنوز باور نکرده که بعضی آدمها قرار نیست برگردن ؛ فقط قرارِ جای خالیشون بمونه .
دلم برای خودت تنگ شده...
برای همون پسری که شاید خودش ندونه چقدر زندگیم رو بههم ریخته .
و امشب ، بین این همه خاطره و اشک ، فقط یه چیز رو میفهمم :
بعضی آدمها حتی وقتی دیگه کنارت نیستن ، باز هم میتونن کاری کنن دلت برای داشتنشون بلرزه...
فقط با یه لباس ، یه آهنگ ، یه خاطره ؛
و من امشب ، با تمام وجودم دلم برای تو تنگ شده .
For A’