وِܝ̇ߺٰـߊܝْ̇ | 𝐕𝐞𝐧𝐚𝐳
"من نِگاه از مردمِ این شهر می دزدم ولی؛
آنکه را سیری ندارم از تماشایَش تویی:))))"
💕🥲🥺
وِܝ̇ߺٰـߊܝْ̇ | 𝐕𝐞𝐧𝐚𝐳
«♡آنقَدَر محو تو بودم که زبانم بند شد؛
این چنین شد که دلم محو تماشایت شد . . . ♡»
💕🥺🌱🥲
"بیا دیگر به تاثیر مسکن ها امیدی نیست؛
میان کل داروها فقط چشمت اثر دارد." ☕️✨🤍