خاطرت را میخواستم،
خاطرش را میخواستی؛
برای تو میمردم،
برای او میمردی؛
امّا بدان،
من به تو نمیرسم،
تو هم به او نخواهی رسید..
تو نَه دوری تا انتظارت کشم
و نَه نزدیکی تا ديدارت كنم
و نَه از آن مَنی تا قلبم آرام گیرد
و نَه مَن محروم از توام تا فراموشت کنم
تو در میانهی همه چیزی..
دلم در دستِ او گیر است،
خودم از دستِ او دلگیر
عجب دنیای بیرحمی
دلم گیر است و دلگیرم ...