کاری که نگـاهِ تو شـبی با دلِ ما کـرد
با خلـق نکردهست نه چنگیـز، نه تاتـار
اوجِ غمِ این قصه در این شعر همین جاست
من بی تو پریـشان و تو انگار نه انگـار..
گاهی فکر میکنم آدم ها مثل چشمه هایی پر عمق هستند، هیچ کس از کف چشمه خبر ندارد تنها کاری که از ما بر میآید حدس زدن از روی چیز هایی است که هر چند وقت یک بار به سطح بالا میآیند.
ولی میام به زودی کربلات ُروبه گنبدت میگم ؛
شنیدی آخرش صدامو(:؟!
دلت سوخت دیدی گریههامو ..