ناز کُنی،نظر کُنی،قهر کُنی،ستم کُنی
گرکه جَفا،گرکه وَفا،از تو حَذَر نمی شود...
بغل چطور اختراع شد؟
وقتی بهشت عزوجل اختراع شد
حوا که لب گشود غزل اختراع شد
در چشم های خسته ی مردی نگاه کرد
نزدیک ظهر بود بغل اختراع شد
آهی کشیدو آه دلش رفت و رفت و رفت
تا هاله ای به دور زحل اختراع شد
حوا بلوچ بود ولی در خلیج فارس
رقصیده و در حجاز،هُبَل اختراع شد...
یه خیابون هست طرفای پاسداران تهران:
اسم کوچه هاش همه برگرفته از
عاشق و معشوق های ادبیات ایرانه.
شیرین،خسرو،فرهاد،لیلی...
و همه شون بن بسته :))))