دلم با ماندن بود
راه اما راه رفتن!
و تو ندانستی چه رنجیست
کشاندن تن خسته ای که خواهان ماندن بود..
وقتی عزیزترین آدمای زندگیت اذیتت میکنن
نه میتونی نفرین کنی نه میتونی حذفشون کنی فقط مجبوری ببینی و بشنوی و قلبت هی تَرک بخوره اینو با تمام وجود حس کردم
"می شه فقط بپرسم چرا؟چرا الکی بهم امید دادی؟
چرا اون حرفارو به من زدی وقتی
می دونستی حقیقت ندارن؟
چرا بهم قول دادی وقتی می دونستی
که قراره زیر قولات بزنی؟
چرا پشت سرهم بهم دروغ گفتی؟
تمام کارهایی که برام کردی هرگز جبران
کاری که آخر سر باهام کردی نمیشه."
یسری اوقات فکر میکنم کاش هیچوقت اینجوری نمیشد چون من دلم خیلی برات تنگ میشه تو خالق نصف بیشتر خاطرات زندگی من بودی.
چت کردن با بعضیا مزهی گوجه سبز نوبرونه داره ، نشستن کنارشون بوی نارنگی وسط دلِ پاییز و به آغوش کشیدنشون حس خنکیِ اونور بالش =))