هدایت شده از آهوها باز میگَردند.
من برات از خیانت دستکشها میگم، تو برام از سوز سرما و رویای محال میگی. من برات از نارنگی و اصالتِ تقسیمش میگم، تو از چسبناکیش میگی. من برات فال میگیرم از قهوهی چشمهام، تو میگی قهوه فقط مالِ شبهای پر کاره. من برات ستارهها رو میکشم، تو میگی این یه ضربدرِ پنج باله. برای فهمیدنِ من زیادی بزرگی.
من برات از حس دوستداشته شدن میگم، تو برام از خستهکننده بودن احساسات میگی. من برات از چای و رنگ و عطرش میگم، تو برام از فرانسوی بودن لیوانش میگی. من برات از لذت بوسیدهشدن توی یک روز سرد برفی میگم، تو برام از سرماخوردگی بعدش میگی. من برات از پریدن توی چالههای آب میگم، تو میگی که کفشات کثیف میشه
من از رنگارنگ بودن زندگی برات میگم، تو برام از سیاهسفید بودن مرگ میگی.
برای فهمیدن من، زیادی باهام فرق میکنی.