eitaa logo
Violet...!
30 دنبال‌کننده
159 عکس
18 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
انیمیشن بعدی چیه؟😔
عه راستی روز دوم رو یادمون رفت
هدایت شده از بُنِ‌موزیِ‌یاموزِگار 🇵🇸!
روزِ سوم ؛ خب تمامِ افکارم رو جمع کردم تا بتونم ی خاطره خوب بگم براتون و از طرفی کسایی که می‌خونن حداقل دو نفرشون داخل این خاطره باشن و خلاصه همین دیگه .. این خاطره برمیگرده به سال پیش روز و ماه یادم نیست ولی خب قرار بود بریم مجهول خانوم رو زیارت کنیم🙂😂 با دوتا از همکلاسی های مجهول هماهنگ شدیم که بریم مدرسه ‍ش ؛ کی ‍ا؟! من و وایولت 🙂😔 خب وایولت رو قبلاً دست کم ۲۰۰ بار دیده بودم و استرس نداشتم ولی مجهول رو برای اولین بار می‌خواستم ببینم و این یکم کارو سخت می‌کرد ؛ خلاصه روزی که قرار گذاشته بودم با وایولت فرا رسید .. و چون به شدت آدم خوش قولی ام سر ساعتی که قرار گذاشته شده بود رسیدم مدرسه ولی وارد ساختمان نشدم و از این طرف پیوی وایولت رو سوراخ کردم که کجا موندی تو ؟!😭😂 و در کمال خونسردی میگفت من هنوز خونم🙂😂 یکی از همکلاسی های مجهول اومد گفت برو فلان جا بشین کسی کاری بهت نداره تا دوستت برسه منم گفتم اوکی.. فقط الان مجهول کو؟! گفت بهت که پیام دادم گفتم امروز نیومده واااای یعنی اون لحظه میخواستم جیغ بزنم 😔😂 پیام دادم به مجهول که من اینجام پاشو بیا و عینِ این بچه های معصوم نشستم ی گوشه که یهو یکی جیغ کشید تو زینبییییی؟! و منی که داشتم فکر می‌کردم این کیه خودشو پرت کرد تو دلم😔😂 بعدا فهمیدم یکی از بچه های ثامن بوده بالاخره وایولت خودش ‍و رسوند خب بماند که کلی تعجب کردم که یاااا اکثر امام زاده هاااا خیلی تغییر کرده بود ولی من ی ذره ام تغیر نکرده بودم🙂😔 طبق گفته های خودش ‍ون * نشستیم اندکی سخن گفتیم تا بالاخره مجهول هم خودش رو رسوند .. حالا چجوری شناسایی کردیم؟!🤣💔 خب بار اولم بود می‌دیدمش .. هی به وایولت می‌گفتم نگا همکلاسی ‍ش گفت این ماسک ‍و میزنه یعنی خودشه ؟! بعد باز وایولت ی چیزی میگفت عین این اسکلا😭🤣 خلاصه مثل بچه کلاس اولی ها رفتم جلو گفتم شما مجهولی؟!🙂😂 و این سوال راجب منم تکرار شد و خلاصه همو بغل کردیم و اونجا وایولت کجا بود؟! آفرین تو افق محو شده بود🤣 یکم نشستیم و خلاصه به ۵ دقیقه هم نکشید یخ وایولت آب شد و بسم الله حالا اون وسط منم یکم حرف میزدم کی‌ تو افق بود ؟! آفرین مجهول 😔😂 قرار بود تا ظهر بمونیم ولی پدرگرام گفتن ی کاری پیش اومده بیا بریم🥲 اونجا بود که وایولت گفت بیا عکس بگیریم حرف خطرناکی بود 😭😂 واسه همین سریع‌ از مدرسه خارج شده و ابدا به حرفای وایولت که می‌گفت وایسا ی لحظه ؛ اینا گوش نکردم😭😂 میشه گفت تقریباً بدونِ خداحافظی بود اون دیدار 😔🤌🏻
Violet...!
روزِ سوم ؛ خب تمامِ افکارم رو جمع کردم تا بتونم ی خاطره خوب بگم براتون و از طرفی کسایی که می‌خونن ح
مامان من می‌گفت تا کلاس آنلاینت تموم نشده جایی نمیبرمت😔✨ چجوری تغییر کرده بودم؟ تغییر خوب یا بد؟😔😂 شوما رو من خیلی با روسری دیده بودم ولی شوما منو همیشه با فرم دیده بودی یه بخشیش هم مال اون بود نبود؟😔😂 ولی خیلی جالبه دوست مجازی همشهری پیدا میکنین ها😭😂 همچین محو وجود هم شده بودین که حس میکردم چیزی رو که نباید می‌دیدم دیدم و الان نباید اونجا باشم😭😂 آره گفت یه لحظه میرم و میام درسته، رفت ولی دیگه نیومد😐😂
خدایا نیم ساعت دیگه باید راه بیافتم هنوز یه فصل دیگه مونده🥲😂 تازه آزمایشگاهم مونده😭😂 کی حال داره بخونه و نمی‌دونم 🥲😂
چرا کتاب فیزیک اینقدر دوره🥲 پنجاااه سانتهههه
چیزی که امروز کشف کردم اینه که... لطفاً وقتی استرس دارم ازم سوال نپرسید🥲😂
هدایت شده از WA Status
https://eitaa.com/viokino/3222 وایولت بهت ایمان آوردم، ساعت هفت صبحه و تو نیم متر دراز نمیشی برش داری؟
Violet...!
https://eitaa.com/viokino/3222 وایولت بهت ایمان آوردم، ساعت هفت صبحه و تو نیم متر دراز نمیشی برش دار
خوشحالم که بهم ایمان آوردی😔✨ ولی یه متر بود نیم مترش رو نرسیدم😂 ساعت پنج و پنجاه و سه دقیقههه بووود!
زمان: حجم: 91.3K
رادیو اول صبحی: فاز من اول صبحی:
خدایا توروخدا شلوغ نباشه🥲 من ساعت پنج صبح: تا ۶ و نیم وقت دارم بعد راه میافتم منی که آخر همه چی دست به دست هم داد از گم شدن کلید تا گم شدن خودکار که من دیرم بشه🥲 حتی در ماشین چادرمو گرفت گفت نمیذارممممم
هدایت شده از دفترچه سبز من.
عین اون مرغ پرکنده ایم که نمیدونه چیا خونده چیا نخونده:))))🤌🤣