⊹ ࣪ ˖ 𝑽𝘪𝘷𝘢 🏴
حرف بزنیم؟ 🫐 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_i9mq6v0&btn=Viva
لینک چنلای مورد علاقت؟
-
چی بگم والا. همه چنلایی که دارمو دوست دارم اگر دوست نداشتم توشون عضو نبودم کهه
اینها چه میگویند آقای خامنهای؟ این بیانیهها را برای که صادر میکنند؟ این نوار مشکی کنار تلویزیون به چه مناسبت است؟ این سیاهپوشان آواره، چه از جان خیابان میخواهند؟ ظاهراً کسی شهید شده. خب پس چرا پیام تسلیتی از شما نمیخوانند؟ چرا میکروفون بهدست و ایستاده با زمینه آن پرده آبی در قاب تلویزیون نیستید؟ مگر نه اینکه صاحب عزای هر شهید، شما بودید. مگر نه اینکه پدر دختران یتیم شهدا شما بودید. تابوتهای پرچمپیچ شهیدان را چهکسی نماز بخواند؟ اینها سادهاند. باورکردهاند که شما رفتهاید. مثل شب عاشورای پارسال که بعد از شایعه شهادت، ناگهان سروقامت و سیاهپوش، از آن درب کناری حسینیه وارد شدید و دست بلند کردید و جماعت متحیر فریاد کشید، باز وارد خواهید شد. ما منتظریم. زودتر بیایید آقای خامنهای.
«مهدی مولایی»
⊹ ࣪ ˖ 𝑽𝘪𝘷𝘢 🏴
«آقای شهید»؛ به روایت خون و خاطره
اینجا، درست در محراب عشق و جهاد، جایی که عمری به تماشای طلوع ماند، ناگهان غروب کرد. خبر، مثل زخمی کهنه، جانسوز از راه رسید و آسمان ایران، چارچوبی از آهن و آتش شد. دیری است که تاریخ ایران با خونِ مردانی رقم میخورد که مرگ را به جان میخرند تا حقیقت را برای همیشه در دلها بکارند. این بار، در هفتمین روز اسفندماه سال ۱۴۰۴، نوبت سیدعلی بود؛ مردی که از خانهای ۶۰ متری در محلهای فقیرنشینِ مشهد به قله رفیع رهبری رسید و در اوج، پرکشید.
او را به خاطر میآورم. آن مردی که هرگز پشتِ حصارهای آهنین امنیت پنهان نشد، کاخی برای خود نساخت، و تا آخرین لحظه میان مردم ایستاد. درست مثل روزهای آغازین که در کوچه پس کوچههای انقلاب، با دستی که بعدها بر اثر انفجارِ ترورِ منافقین از کار افتاد، پرچم را برافراشته نگه داشت. او که از سفره نان و کشمشِ کودکی تا مسندِ زعامتِ «امّت و امامت»، یکسره بر سرِ عهد خود با خمینیِ کبیر ماند، و شاگردیِ مکتبِ حسینی را به بهترین شکل، با ایستادن در برابر طوفان به تصویر کشید.
شهادتش، یک واقعه سیاسیِ صرف نبود. شکستنِ مرزهای حقوقِ بینالملل بود؛ بدعتی هولناک که اگر عادی شود، جهان را به عصرِ تاریکِ حذف و ترور بازمیگرداند؛ عصری که در آن گفتوگو جای خود را به گلوله میدهد و حاکمیتها با سایهی مرگ سخن میگویند. دشمن گمان کرد با هدف قرار دادنِ جسمِ پیرِ یک فقیه، میتواند جریانِ عظیمِ «نه» به استکبار را متوقف کند. اما ندانست که در منطقِ عاشورا، شهادت، پایان نیست؛ افشاگری است. نه خاموشی که فریادی است تا ظلم برای همیشه رسوا شود.
امروز، آن شاعرِ ترکی، به زیباترین شکل، رمزِ این رستاخیز را فریاد زده است: «یل یاتار، طوفان یاتار، یاتماز حسینین پرچمی»؛ باد میایستد، طوفان میایستد، اما پرچمِ حسین، هرگز بر زمین نمیافتد. روحِ بلندِ «آقای شهید» اکنون در جوارِ رضایتِ رضوی آرام گرفته است ، اما راهی که او رفت، با خونِ تازهاش، پرفروغتر از همیشه، تا ظهورِ منجی ادامه خواهد یافت. او رفت تا به تاریخ بگوید که قدرت، شاید بتواند جسم را هدف گیرد، اما هرگز قادر به حذفِ معنا از حافظهی جمعیِ یک ملت نیست.
ولاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
سوره آل عمران، آیه ۱۶۹
و در میان آن هجومِ بیرحمانه، کوچکترین شهید، در آغوشِ پدربزرگش آرام گرفت. چهاردهماهه بود؛ همان سنی که هنوز دنیا برایش یعنی نگاهِ گرمِ یک بزرگتر، یعنی لبخندِ پدربزرگ، یعنی دستی که موهای نرمش را نوازش میکند. قدمهایش را تازه محکم یاد میگرفت، اما در واپسین لحظات، میان وحشتِ بمباران، در همان آغوشِ امنِ سیدعلی نفس کشید و با او، بیآنکه بفهمد، پرواز کرد.
نامش «زهرا» بود؛ یک سلالهٔ نور، یک دخترک از نسلِ فاطمه که هنوز غنچه نشکفته، چیده شد تا تاریخ ثبت کند: در این مسیرِ خون و حقیقت، سن و سال معنا ندارد؛ از پیرِ هشتادساله تا نوزادِ چهاردهماهه، همه در یک قله، در یک شهادت، همآغوشِ ابدیت میشوند. نوهای که با پدربزرگ شهید شد، تا چشمها برای همیشه بگرید و بدانند که حتی لبخندِ یک کودک، گواهِ عظمتِ این راه بود.
روحت شاد، ای فرشتهٔ کوچکِ آسماننشین.
بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ
به کدام گناه کشته شده؟
هدایت شده از - روحآ ³¹⁵.
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یعنی چی که دیگه نمیشه من آرزوم این بود 💔، 😭😭😭
_
امیدوارم اونایی که نتونستن بیان تهران جور بشه بیان تا فردا😭
اینا مال دیشبه نتونستم عکس خوب بگیرممم