وقتی هدف درست و پیدا کنی،اون موقع همچیت میشه رسیدن بهش.
ذهنت،قلبت،زندگیت،نفسات،وجودت...
پس وقتی میبینی یچیزی رو از ته و اعماق وجودت میخوای..
خودتو بزار پاش،تا تهش برو..
اگه بشه دلیل نفس کشیدنت یعنی داری راهو درست میری.
جا نزن، برو...»
زمانی ازدستدادن برای من فاجعه بود ،
بعدها آن قدر ازدستدادهبودم که به مرور یاد گرفتم دیگر چیزی برای ازدستدادنندارم ..
و چرا آدمها در یاد ِمن زندگی میکنند ،
و من در یاد ِهیچکس نیستم ..
- عباسمعروفی
زمان هیچگاه دردی را درمان نکرده. این ما هستیم که به مرور به دردها عادت میکنیم.
و گاهی اوقات احساساتم را برای خودم نگه داشتم ،
چون هیچ زبانی برای بیانشان پیدا نکردم ..
«وقتی فهمیدم بزرگ شدم که درد آن اتفاق استخوان سینهام را داشت میشکست اما من سکوت کردم و فقط دور شدم.»
«دلم میخواست میتوانستم بنویسم که دل شکستگی چه رنجی دارد اما هیچوقت هیچ کلمهای برای نوشتن از این رنج پیدا نکردم.»
«از پوشاندنِ زخمها و پنهان کردنِ رنجهای درونش خسته میشد و نمیدانست با این زخمها، رنجها و این خستگیِ آزار دهنده چه باید بکند.»
و در نهایت انسانها همانکاری را با تو میکنند ؛
که تو هرگز دلت نیامد انجامش بدهی ..