خستهام، انگار زمان رو دور کندِ.
روزها تکرارِ کابوسِ آرامیان که بیهیجان میچرخن.
همهچی سیاهه، بیرنگ و بیحس، یه جور سکونِ خستهکننده.
نه امیدی، نه انگیزهای، فقط یه منِ نیمهخاموش وسطِ ازدحامِ بیروحِ لحظهها.
دلم یه اتفاقِ متفاوت میخواد …
یه جرقهی کوچیک توی تاریکی معمولی این روزا.
#راوی_خاطرات_گمشده
اون بی حوصلگی، پرخاشگری و خستگی که بی دلیل داری، همون اشکیه که نریختی، همون حرفیه که نزدی و همون احساسیه که سرکوب کردی.
#راوی_خاطرات_گمشده
«در آغوشم بگیر و نجاتم بده؛ قاتلی به دنبالِ
من است ك گاه به گاه در آینهها میبینمش. »
من و رفیقم انقدر پخت پز کردیم که وقتی در یک تیم میوفتیم همه میگن حساب نیست این دوتا باهمن قوی میشن.
#مخاطب_دار