بزرگترین اشتباه اینه که یه آدمی رو از لایه های بیرونی که دورت ساختی عبور بدی و به خودت نزدیک کنی
اون موقع نیازی ب خنجر نیس،با یه ناخن کشیدن ساده دهنتو سلف سرویس میکنه
بعضی وقتا دلم میخواد قلبمو از تو سینم در بیارم، بزارمش جلو روم و سرش فریاد بزنم؛ میشه تمومش کنی؟ میشه انقد ساده و احمق نباشی؟ میشه انقد دلت برای آدما و کاراشون نسوزه؟ میشه برات مهم نباشن؟ متوجه ای که داری به جفتمون آسیب میرسونی؟
بعدشم همو بغل کنیم و تا خود صب باهم اشک بریزیم.
« گر مرا هیچ نباشد نه به دنیا نه به عُقبی
چون تو دارم همه دارم دِگرم هیچ نباید.. »
-سعدی
مشكل اينجاست كه فكر ميكنيد هميشه گزينه بهترى هم هست. براى همين قدر هيچكس و هيچى رو نميدونيد.
هوشنگ ابتهاج میگه:
تلاش میکنیم یه چیزیو
به طرفمون بفهمونیم ولی نمیشه.
این زبان برای بیرون از ما ساخته شده
شما درد رو چطوری
میخوای به بقیه حالی کنی؟
ما در بیان احساساتمان بیچارهایم
شاملو در مصاحبهای گفته بود:
من پيش از آيدا اصلا زنی را نمیشناختم!
اين رو در حالی گفت كه آيدا همسر سوم او بود.
زيبا نيست؟
اينكه ناگهان كسى به زندگی آدم بياد و
تمام آدمایِ ديگه رو يک توهم بخونه...