مشكل اينجاست كه فكر ميكنيد هميشه گزينه بهترى هم هست. براى همين قدر هيچكس و هيچى رو نميدونيد.
هوشنگ ابتهاج میگه:
تلاش میکنیم یه چیزیو
به طرفمون بفهمونیم ولی نمیشه.
این زبان برای بیرون از ما ساخته شده
شما درد رو چطوری
میخوای به بقیه حالی کنی؟
ما در بیان احساساتمان بیچارهایم
شاملو در مصاحبهای گفته بود:
من پيش از آيدا اصلا زنی را نمیشناختم!
اين رو در حالی گفت كه آيدا همسر سوم او بود.
زيبا نيست؟
اينكه ناگهان كسى به زندگی آدم بياد و
تمام آدمایِ ديگه رو يک توهم بخونه...
من تا پایان عمرم، به این میاندیشیدم:
زنی که عشق را میپذیرد تا چه اندازه بیدفاع میگردد.
دافنه دوموریه
خدایا خلاصه اش کنم قربونت برم
ما رو حروم نکن. حروم مسیرهای اشتباه، موقعیتهای اشتباه، فکرهای اشتباه، گزارههای اشتباه، آدمهای اشتباه.
تو روانشناسي اصطلاحي هست به اسم دوسوگرايي اين دقيقا براي زمانيه که در حد تنفر از كسي ناراحتي ولي چون دوسش داري تحمل ميكني و ميپذيري
به قول حسين صفا که ميگه:
غمت غمگينم كرده اما دوستت دارم.
حسین صفا؛
«برای من هیچ اهمیتی ندارد که دیگران باور کنند یا نکنند، فقط میترسم که فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم.»
_صادق هدایت.